رابطه ی فرد با خدا ، فرد با فرد ، فرد با اجتماع در گلستان سعدی
چكيده
بدون شك روابط اجتماعي اصلي ترين لازمه زندگي هر انساني است و زندگي فرد بدون روابط اجتماعي غير قابل تصور مي باشد . شعرا و نويسندگان زيادي مسائل انساني را در كتاب هايشان بيان كرده اند ، ولي سعدي در شاهكار ادبيش گلستان مسائل اجتماعي و تربيتي را در قالب حكايت هايي زيبا به گونه اي روشن وگويا بيان كرده است . در واقع گلستان گنجينه گرانبهايي از روابط فرد با خدا ، فرد با فرد و فرد با اجتماع مي باشد كه هر كس به فراخور توان خود مي تواند از آن بهره بگيرد .
اين مقاله بر آن است تا ابتدا شمه اي از عصري كه سعدي در آن زيسته را ذكر نمايد، سپس مطالبي چند درباره گلستان سعدي را بيان كند و در آخر روابط بين فرد با خدا ، فرد با فرد و فرد با اجتماع را در گلستان استخراج و مورد تحليل قرار دهد .
واژگان كليدي : سعدي ، عصر ، گلستان ، خدا ، فرد ، اجت
مقدمه
گلستان کتابی است شبیه به یک جنگ ادبی ، همه گونه سخن در آن یافت می شود ، از مزاح ، جد ، امور اجتماعی ، اخلاق و تربیت ، سیاست ، رویدادهای خیالی گرفته تا نصیحت و موعظه و عشق و جنون .
بدون تردید فقط نویسنده ای بزرگ می تواند این گونه مطالب را بسیار زیبا در کتابش بگنجاند . او روابط انسانی را بسیار زیبا به تصویر کشیده است از جمله رابطه انسان با خداوند به گونه ای است که آثارش صحیفه ی معرفت الله و نمودار آیات و صنع الهی می باشد . در روابط انسانی و اجتماعی نیز بسیار قوی است . او روابط انسانی را در قالب حکایت هایی شیرین و گویا بیان کرده است . بدون شک این خود اوست که قهرمان حکایت هایش می باشد . کسی که در مرحله انسانی به بالاترین درجه رسیده از غم دیگران رنجور می شود و تمام تلاشش بر این است که گرهی از کار هم نوع خود باز کند . این مقاله بر آن است ابتدا مختصری درباره عصری که سعدی در آن زیسته توضیحاتی را ارائه دهد ، سپس توضیحاتی درباره کتاب گلستان ، محبوبیت سعدی در جهان ، سخن های حکمت آمیز سعدی ، ارائه دهد و در آخر روابط فرد با خدا ، فرد با فرد و فرد با اجتماع رادگلستان مورد تحلیل قرار دهد . امید است این مقاله برای محققین مثمر ثمر باشد .
قرن هفتم اسلامی و پیدایش سعدی
مشیت خدای مهربان و قدرت کامله او از میان توده های ابر تیره و تاریک انقلاب و توحش قرن هفتم هجری برابر قرن سیزدهم مسیحی در آسمان تاریخ اسلام کوکبی درخشان بلکه خورشیدی تابان و فروزان ، و در مقابل حیواناتی درنده و خون آشام به صورت آدمیزادگان، انسانی کامل در صحنه پهناور کشورهای اسلامی پدیدار ساخت که این مهر تابناک تا نامی از انسانیت و ادب و اخلاق باقی است می درخشد و این انسان کامل تا اسمی از کمال آدمیت موجود است ، زنده است .
تاریخ قرن هفتم اسلام شاهد موحش ترین و فجیع ترین اعصار تاریخ اسلام است . قوم تاتار به فرماندهی چنگیز خونریز صحنه وسیع تمدن ایران را که در پرتو تعالیم دین محمدی مرکز رجال بزرگ علم و ادب ومفخر دانش و هنر بود ، آن چنان زیر سم ستوران و سواران خود گرفت و چنانش ویران ساخت که هرگز به هزاران قرن جبران نخواهد گردید. در چنین عصری سعدی ما ظهور کرد. او با جرأت و شهامتی که جز در اثر تربیت عرفانی و خدا پرستی و حق گویی در کسی یافت نمی شود فن شریف خود را که وعظ و اندرز بود به سلاطین این قوم که از فرزندان همان چنگیز خونخوار و به تعبیر خودش غضب خدا بودند ،ادامه می داد و چنان اندرز می کرد که به درجه بالا ترین جهاد ها بود .(محلاتي .1346: 3 )
گلستان
گلستان را باید فرآورده آزمون ها و نمودار مطالعه سعدی در افکار و احوال و اخلاق و آداب مردمی شمرد که وی در سفر سی ساله با آن سر و کار داشته و از راز درونشان آگاه گشته و از هر یک اندرزی شنیده و نکته ای آموخته و به گنجینه خاطره سپرده است .
نبوغ سعدی در نویسندگی و گویندگی از گلستان نیک نمایان است و اگر استاد جز همین یک اثر را به یادگار نمی گذاشت بر اثبات بزرگی وی دلیل توانست بود .سعدی در گلستان آموزگاری خردمند است که جویندگان فضیلت را گاه با نقل افسانه و داستان به شیوه مقامه نویسان و گاه با حجت و برهان و استناد به تاریخ، به شناخت نیک و بد توان می بخشد . از گفتن حق بیم ندارد ، بر نقایصی که در اجتماع می بیند پرده نمی پوشد . « عشوه ده و رشوت ستان نیست » کلام بکرش هم فلسفی است هم عرفانی ،هم معیار دین درست و هم به آیین اخلاق پسندیده . وی فرزانه ای روانشناس است که « داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت » آمیخته تا نازک طبعان و نازنینان جهان هم از گفتارش ملول نشوند . (سعدي.5و4 )
بر خلاف آنچه گفته اند که « گلستان یک اندیشه مرکزی و اساسی ندارد که فصول کتاب برای تأیید آن نوشته شده باشد. » ولی این کتاب عزیز محوری مشخص و معین دارد . اگر رویداد های گلستان خشک و فشرده تعقیب می شد و یا قرار بود حکایت ها پیرامون محوری مشخص دور بزند ، آن گاه شبیه به یک ریل قطار می شد که صاف و بدون هیچ تنوعی راه به مقصد می برد . انسان از خواندن آن ملول می شد و نمی توانست تأثیری مطبوع داشته باشد. اصولا محور اصلی حکایت های سعدی در گلستان « تربیت اجتماعی » افراد برای رسیدن به یک جامعه آرمانی و مسالمت آمبز است به گونه ای که حق دین ادا شود .
آنچه ما امروز به نام علوم اجتماعی می شناسیم از جمله علومی است که از غرب به ما رسیده است . اما به حق چنین نیست چون آثار فلاسفه ، شعرا و نویسندگان ما خود شاهد بر این مدعی است و از بهترین نمونه های آن گلستان است . گلستان یک ساختار اجتماعی مناسب را دنبال می کند .
چو کاری بی فضول من بر آید مرا در وی سخن گفتن نشاید
و گر بینم که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینم گناه است (سعدی /49 )
در گلستان نحوه برخورد فرد در مقابل اجتماع ، فرد در مقابل خداوند ، خلق در ارتباط با دین و فرد با فرد به انحای مختلف بیان می شود . مواد خامی که سعدی آن ها را به گونه ای حکایت یا در قالب نظم در آورده حاصل جهان بینی اوست .
یکی از ویژگی های بیان حکایت ها و مطالب گوناگون در گلستان ، توجه به شرایط سیاسی ،اجتماعی و آداب و سنتی است که در آن عهد متداول بوده است . سعدی در کار حکایت ها از عهده بسیاری از حالات عاطفی و روانی افرادی که از زبان آن ها سخن گفته آگاهی کامل دارد . وقتی از زبان یکی از مشایخ صحبت می کند در کمال محبت و با ایجاز کامل ،مطلب را بیان می دارد . ( آذر . 1375: 20-19 )
سعدی و معرفت کردگار
برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
دفتر فکرت بشوی گفته ی سعدی بگوی دامن گوهر بیار بر سر مجلس ببار
ندای توحید و دعوت به شناخت حق تعالی و فرا خواندن مخاطبان به بندگی و اطاعت پروردگار بی چون ، از خصائص برجسته کلام سعدی است . او گوینده ای توانا و شاعری شیرین سخن و آموزگاری دردمند است و همواره می کوشد که آثارش صحیفه معرفت الله و نمودار آیات و صنع الهی باشد .
توجه به نظم نظام آفرینش و پویایی و حرکت مستمر کائنات و هدف داری پدیده های خلقت و انتقال از این همه شگفتی و هدف داری به « معرفت کردگار » چیزی است که جای جای در شعر و قول و غزل او نمایان است .
در قصاید غرایی که در توحید سروده صفات خدا را از ثبوتی و سلبی یاد می کند و پیوسته او را به داشتن علم و قدرت و غنی و اراده و کبریا و رحمت و اجابت و لطف و قدم توصیف می کند و ذات پاکش را از تهمت ضد و نقیض و جنس مبرا و منزه یاد می کند . ( ذکر جمیل سعدی . 1369: 257- 251 )
یکتاپرستی با فطرت و جوهر روح سعدی سرشته است ، توحید سر سلسله عقاید راسخ و شالوده همگی آرا و اقوال اوست و عرفان بارزترین صفات و برجسته ترین عناوینی است که قبل از هر چیز باید سعدی را بدان معرفی نمود . این وجد و حالت ، ذوق و عشق و جذبه که در گفتارهای او به ویژه غزلیاتش دیده می شود ناشی از منبع توحید و عرفان است .شیخ اجل سعدی که یکی از عرفای عالم اسلام و پرورش یافته مکتب علوم الهی و ورزیده درعلم و معارفی قرآنی است بدون شک همان خدایی را می پرستد که قرآن او را توصیف نموده ، یعنی خدایی که عالم را از نهانخانه نیستی به عرصه هستی آورده و به تدبیر و حکمت بالغه خویش هر مملکتی را طبق قابلیت و استعدادش کسوت وجود پوشانیده است . کنه و حقیقتش از حیز فهم خارج و از حیطه ادراک و تصور بیرون است ، آری معرفت کامل مستلزم احاطه کلی است و این برای ممکن الوجود حاصل نشود زیرا ممکن در هر مرتبه ای که باشد ناقص و محدود است و واجب از هر جهت نامتناهی و غیر محدود و متناهی به نامتناهی محیط نگردد :
ای برتر از خیال و قیاس و وهم وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما هم چنان در اول وصف تو مانده ایم
( رستگار . 1354 : 209 – 205 )
سعدی ، تربیت ، امور اجتماعی
یکی از بزرگ ترین ادبا و دانشمندان ایرانی که در دوره اسلامی ، در باب آموزش و پرورش رسایل اخلاقی و مذهبی سخن گفته « شیخ مصلح الدین مشرف الدین سعدی شیرازی » است ، وی از جمله مربیان بزرگ اجتماعی است که پرورش و آموزش را از لوازم ذاتی و امور حیاتی را از اساس سعادات و نیک بختی های افراد و اعضای جامعه می داند و به همین منظور در دو اثر ارزشمند گلستان و بوستان یک دوره حکمت عملی را گنجانیده است . این صحیح است که سعدی اولین فردی نیست که در این باب سخن گفته ، پیش از او افراد دیگری در باب حکمت عملی به بحث پرداخته اند و حتی از زمان ارسطو به این موضوع توجه و عنایت شده است ، ولی اسلوب کلام سعدی در این دو اثر زیبنده و پر ارزش در زبان و ادب فارسی و زبان های دیگر از طراوت و تازگی خاصی برخوردار است و از این جهت مورد دقت و توجه قرار گرفته است . از این رو تربیت را تا آن جا برای افراد جامعه لازم و بلکه واجب می داند که می فرماید « نسل بریده به ز موالید بی ادب » ( ذکر جمیل سعدی . 1369 : 44-43 )
یک ویژگی بزرگ زبان سعدی مردمی بودن آن است . این را همه می دانند اما تنها پاره ای از پزوهشگران بدان به عنوان یک راز بزرگ جاودان بودن سعدی توجه نشان داده اند . « زبان وی ، علاوه بر سادگی و روشنی بی مانند ، پیوندی سخت استوار با زندگی مردم و زبان ایشان دارد . »
« به عمد می کوشد که بیانش تا آن جا که مخل فصاحت و زیبایی نیست به زبان بومی مردم هر چه ممکن است نزدیک تر باشد و چیزی که در این میانه هرگز از نظر دور نمی ماند ،الهام گرفتن از زندگی مردم کوچه و بازار و دید زدن و آرامش صحنه هایی از این زندگی واقعی است. » ( همان / 137 )
سعدی اصول اخلاقی و راه و رسم زندگانی را هوشمندانه درک کرده است و حاصل تجربیات خود را در قالب سخنانی نرم و دلاویز و شور انگیز که هر یک از آن ها می تواند تا دنیا دنیاست راهنمای افراد و جوامع بشری گردد به ما عرضه داشته است.
مضامین اخلاقی که سعدی در بوستان و گلستان آورده است چه از لحاظ وسعت و عمق معنی و چه از حیث لطایف بیان و اندیشه ،بی نظیر و شگفت آور است .
سعدی در بوستان وگلستان با توجه به عاطفه ی بشر دوستی که در نهاد خود دارد ، گاه همچون انسانی دلسوز و مهربان به سرنوشت یتیمان و سیه بختی ایشان می اندیشد و ما را به نوازش و دلجویی و دستگیری از آنان فرا می خواند و در بیتی زیبا چنین می فرماید :
پدر مرده را سایه بر سر فکن غبارش بیفشان و خارش بکن
و زمانی از جور و ستم سلاطین مستبد و خودکامه و لگام گسیخته سخت متأثر و متغیر می شود و با بیانی روشن و فصیح برزبان وزیری ناصح آنان را سرزنش و موعظه می نماید :
پادشاهی که طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش بکند
در جای دیگر در قیافه یک مصلح اجتماعی سر سخت قاطعانه توصیه می کند که بر ستم پیشگان ترحم نباید کرد بلکه بنیاد آنان را باید از بیخ و بن بر کند .
جفا پیشگان را بده سر بباد ستم برستم پیشه عدل است و داد
( شكورزاده . 1365 : 7-6 )
روی هم رفته بوستان وگلستان سعدی گنجینه گران بهایی از آثار تربیتی و اجتماعی است که هر کسی به فرا خور توان خود می تواند از آن بهره ببرد .
چهره جهانی سعدی
سعدی از شاعران محبوب جهان است و ترجمه های متعدد از گلستان و بوستان او از زمان رنسانس به بعد به زبان های مختلف اروپایی و آسیایی عرضه شده ، آثارش در غرب در مجموعه کتب مقدسه به طبع رسیده و پیوسته مورد ستایش و منبع الهام بزرگان مغرب زمین بوده است . هنری دیوید شورو شاعر و نویسنده بزرگ آمریکایی نویسنده کتاب معروف والدن از عاشقان سعدی بوده ، امرسن شاعر و نویسنده آمریکایی نیز از ستایش گران سعدی بوده و او را در کنار شکسپیر و دانته و همر و در شمار شاعرانی قرار داده است که سخنشان پیوسته تازه و با طروات است . الهي قمشه اي . 1381 : 24 )
جهان پهناور و سعه ي صدر و انسان دوستی سعدی سبب شده است که سرادویی آرنولد ، شاعر انگلیسی او را متعلق به جهان قدیم و جدید بداند و هم چنین در قرن بیستم وی را دوست ومشاور و راهنمای همگان بشمارد ، سر ویلیام جونز ترجمه ای از بوستان را برای خوانندگان انگلیسی زبان هم ارز آثار پوپ و درایدن شاعران بزرگ انگلسیی به شمار می آورد . ( يوسفي . 1377 : 240)
رابطه فرد با خدا در گلستان
مهربانی خدا نسبت به بنده
سعدی یکتا پرستی است که با زیباترین و شیواترین بیان مهربان آفریدگار جهان را توصیف می کند او اطاعت از خداوند را موجب نزدیکی انسان به ذات پاک حق تعالی می داند و شکرگزاری نعمت های الهی را باعث افزونی آن ها می داند و معتقد است که در هر نفسی برای انسان دو نعمت به وجود می آید و بر هر نعمتی شکرگزاری واجب است .به اعتقاد سعدی بنده باید حتما شکرگزار الطاف الهی باشد حتی برای نفس کشیدن :
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت . هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است ، چون بر می آید مفرح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب . ( گلستان . 1348: 1 )
نعمت هایش نامتناهی است از این رو شکرگزاری به حد کمال در قبال نعمت هایش از عهده بندگان خارج است . چگونه بنده ی ناتوان می تواند نعمت های بی شمار خداوند را شکرگزاری کند ، دست و زبان قادر به انجام این کار نمی باشد :
از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش به در آید ( سعدی. 1348 : 1 )
سپاس گزاری از نعمت های فراوانش بر بندگان واجب است اما تعداد اندکی از بندگان نعمت های فراوان الهی را شکرگزاری می کنند :
« اعملوا آل داود شکراً و قلیلٌ من عبادی الشکور . ( سباء : 14 ) »
سعدی می فرماید : برای بنده خدا بهتر آن است که به خاطر سستی و اهمال در بندگی اش از خداوند مهربان پوزش بخواهد ، چون بنده هرچند تلاش کند نمی تواند ذره ای از نعمت های فراوان خداوند را آن چنان که شایسته ذات پاک حق تعالی است شکرگزاری کند :
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ور نه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد ( همان : 1 )
نعمت های بی شمار الهی همانند باران رحمتی شامل حال همه شده و سفره بی دریغ الطافش برای همه زیبا گسترده شده و همه حق استفاده از آن را دارند با وجود این همه نعمت که به بندگان ارزانی داشته اگر گناهی از بنده سر بزند آبروی او را نمی برد و پرده بر روی عیب هایش می کشد و به خاطر انجام گناه زشت روزی بندگانش را قطع نمی کند :
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده . پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد .
خداوند بخشنده ای است که در گنجینه غیبی اش برای بی دین و مسیحی نیز روزی و نعمت نهفته است ، این رئوف مهربان که حتی برای کافران نعمت در نظر گرفته است هیچ گاه دوستانش را از نعمت هایش محروم نمی کند و همیشه به بندگانش توجه و عنایت خاص دارد این نشانه لطف بی دریغ خداوند به بنده است :
ای کریمی که از خزانه غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری(همان.1)
خداوند آن چنان بنده هایش را دوست دارد که تمام موجودات را در خدمت او قرار داده است . نیایش گری باد و ابر بدین صورت است که کاروان فرمانبر الهی اند ، تخم و دانه جانداران را در مهد زمین می پرورند و جهان را خرم می آرایند . ابر های آسمانی دایه وار بنات نبات را خوشکام می دارند و سقا ها تشنگان را سیراب می کنند . ( ذکر جمیل سعدی . 1369 : 251 )
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمیت بپرورد . درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده ، عصاره نایی به قدرت او شهد فائق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته .
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری ( گلستان : 2 )
یقیناً رابطه بین بنده و خدا یک رابطه دوستی و ملکوتی است ، بنده تقاضاهایش را با عجز و لابه از خداوند مهربان می خواهد ، حتی گناه کاران نیز دست انابت به درگاه حق بر می دارند ، اگر بار اول دعایشان مستجاب نشود ، باز هم گریه و زاری کنند و خداوند پاک و منزه را بخوانند خداوند به فرشتگانش می گوید که من شرم دارم که دعا و زاریش را بشنوم پس دعای او را مستجاب می کنم . لطف خداوند فراتر از تصور ماست . ما گناه می کنیم و خداوند از زاری ما شرم دارد :
هر گه یکی از بندگان گنه کار ، پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه حق ، جل و علا بردارد ، ایزد تعالی در وی نظر نکند . بازش بخواند . باز اعراض کند . دیگر بارش به تضرع و زاری بخواند . حق سبحانه و تعالی فرماید :
یا ملائکتی قد استحییت من عبدی و لیس له غیری فقد غفرت له . دعوتش را اجابت کردم و حاجتش را بر آوردم ، که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم .
كرم بين و لطف خداوندگار گنه بنده كرده و او شرمسار (همان.2)
اين دوستي بين خدا و بنده دو طرفه است . گوشه نشينان مخلص حق به كوتاهي شان در عبادت حق تعالي اعتراف مي كنند و با زاري و انابه مي گويند: اي مهربان خداي تو را چنان كه حق پرستشت باشد نپرستيده ايم و توصيف كنندگان زيبايي حق سرگشته و حيران اند كه تو را چنان كه حق شناسايي تو است نشناخته ايم ، اين رابطه زيبا و دل انگيز است طوري كه گوش جان انسان را مي نوازد چه رابطه اي بهتر از دوستي بين خدا و بنده مي تواند وجود داشته باشد و سعدي بسيار زيبا اين رابطه را توصيف كرده است :
عاكفان كعبه ي جلالش به تقصير عبادت معترفند كه ما عبدناك حق عبادتك ، و واصفان حليه جمالش به تحير منسوب ، كه ما عرفناك حق معرفتك .
گر كسي وصف او ز من پرسد بي دل از بي نشان چه گويد باز
عاشقان كشتگان معشوقند بر نيايد ز كشتگان آواز ( گلستان . 1348 : 3 )
گذشت موجب آمرزش حق
مهربان پروردگار آسمان هيچ گاه بندگانش را فراموش نمي كند هرگاه تمام در ها به روي انسان بسته شود فقط اوست كه مشكل گشاي بنده هايش مي باشد . يقينا كسي كه اعتقاد خالص به در گاهش داشته باشد هيچ گاه نا اميد باز نمي گردد . سعدي اين نكته را در حكايتی زيبا بيان مي كند كه روزي يكي از پادشاهان دچار بيماري وحشتناكي مي شود پزشكان مي گويند درمان اين درد زهره آدمي مي باشد داراي چندين خصوصيت پسر دهقاني را با اين اوصاف يافتند و مبلغ هنگفتي به پدر و مادرش دادند و آن ها را راضي كردند . « قاضي فتوي داد كه خون يكي از رعيت ريختن براي سلامتي پادشاه لازم است ، جلاد قصد كشتنش كرد پسر رو به آسمان كرد و خنديد پادشاه گفت الان كه در حال مرگ هستي چه جاي خنديدن است » پسر گفت : ناز فرزند بر پدر و مادر است و شكايت پيش قاضي مي برند و داد از پادشاه مي خواهند .پدر و مادر من به خاطر مال اندك دنيا مرا به جلاد سپردند و قاضي بر كشتنم فتوي داد و سلطان مصلحت و شفاي خود را در مرگ من مي بيند غير از خدا هيچ پناهي نمي بينم :
پيش كه برآورم ز دستت فرياد هم پيش تو از دست تو مي خواهم داد ( همان . 32 )
پادشاه دلش به رحم آمد ، از خون او گذشت . بعد از مدتي سلامتيش را به دست آورد . پس خدا تنها ياور انسان است .
همه محتاج بارگاه حق تعالی
سعدی در بیتی زیبا در باب اول می گوید که درویشان و ثروتمندان همگی نیازمند درگاه حق تعالی هستند و نیاز ثروتمندان به خداوند خیلی بیشتر است :
درویش و غنی بنده ی این خاک درند و آنان که غنی ترند محتاج ترند ( همان . 24 )
با من آن كن كه اهل آني
خداوند بزرگ هميشه با نظر لطف و مرحمت بر بندگانش مي نگرد و اگر بنده اي مرتكب اشتباه و گناهي شود و با تضرع و زاري رو به درگاه حق تعالي آورد بدون ترديد خداوند نظر لطفش را شامل حال او مي كند . انسان ظلوم و جهول مي داند كه با دعا و انابه به درگاه حق گناهانش بخشيده مي شود هيچ گاه نبايد از درگاه حق نا اميد شد چرا كه حق تعالي رئوف و مهربان است . سعدي در حكايتي در باب دوم مي گويد كه درويشي را ديدم كه سر بر آستان كعبه نهاده بود و مي گفت يا غفور و يا رحيم تو داني كه از ظلوم جهول چه آيد .
عذر تقصير خدمت آوردم كه ندارم به طاعت استظهار
عاصيان از گناه توبه كنند عارفان از عبادت استغفار
عابدان جزاي طاعت خواهند و بازرگانان بهاي بضاعت . من بنده اميد آورده ام نه عبادت و به دريوزه آمده ام نه به تجارت . « اصنع بي ما انت اهله . با من آن كن كه اهل آني »
گر كشي ور جرم بخشي روي سر بر آستانم بنده را فرمان نباشد، هر چه فرمايي بر آنم ( همان . 500 )
عبد القادر گيلاني رحمه الله عليه را ديدند در حرم كعبه روي بر حصبا نهاده همي گفت : « اي خداوند ، بر من ببخشاي ، و اگر هر آينه مستوجب عقوبتم در قيامت نابينا بر انگيز ، تا در روي نيكان شرمسار نشوم »
روي بر خاك عجز مي گويم هر سحرگه كه باد مي آيد
اي كه هرگز فرامشت نكنم هيچت از بنده ياد مي آيد ( همان . 500)
سعدي با بيان حكايت هايي با زباني ساده گفت و گوي بندگان با خداوند را به تصوير كشيده است .
عارف واقعي
بنده خالص خدا كسي است كه هميشه و در همه حال شكرگزار الطاف الهي باشد و اين گونه نباشد كه وقتي نعمت ها بر او افزون است سپاس گزاري كند و وقتي رنج و مصيبتي كشد دست از ستايش حق بردارد . سعدي عارفي است كه خود قهرمان حكايت هايش مي باشد . ارتباط او با خداوند ارتباطي صميمي و دو طرفه است در همه حال خداوند را سپاس مي گويد : پارسايي را ديدم بر كنار دريا كه زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو به نمي شد ، مدت ها در آن رنجور بود و دم به دم شكر خدا مي گفت كه : « به مصيبتي گرفتارم نه معصيتي »
گر مرا زار به كشتن دهد آن يار عزيز تا نگويي كه در آندم غم جانم باشد گويم : « از بنده مسكين چه گنه صادر شد كه دل آزرده شد از من، غم آنم باشد» ( همان . 560 )
شيدايي از عشق حق
اوج عشق انسان به خدا در گلستان در داستان زير تجلي مي يابد :
ياد دارم كه با كارواني همه شب رفته بودم و سحرگاه در كنا بيشه اي خفته . شوريده اي كه در آن سفر همراه ما بود نعره اي بزد و راه بيابان در پيش گرفت و يك نفس آرام نيافت ، چون روز شد گفتمش : « اين چه حالت بود » گفت : « بلبلان را ديدم كه به نالش در آمده بودند از درخت و كبكان از كوه و غوكان از آب و بهايم از بيشه . انديشه كردم كه مروت نباشد همه در تشبيح و من به غفلت خفته . »
دوش مرغي به صبح مي ناليد عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
يكي از دوستان مخلص را مگر آواز من رسيد به گوش
گفت باور نداشتم كه تو را بانگ مرغي كند چنين مدهوش
گفتمش « شرط آدميت نيست مرغ تسبيح خوان من خاموش» ( همان .63 )
پرده پوشي عيب بندگان
سعدي در همه جاي گلستان از پرده پوشي حق تعالي بر عيب بندگان سخن مي گويد : حق جل و علا مي بيند و مي پوشد و همسايه نمي بيند و مي خروشد .
نعوذ بالله ،اگر خلق غيب دان بودي كسي به حال خود از دست كسي نياسودي (باب هشتم .177 )
رابطه فرد با فرد
دروغ مصلحت آميز براي نجات انسان
در گلستان با ذكر حكايت هايي زيبا رابطه فرد با فرد بيان شده است . از جمله طينت پاك آدم باعث مي شود انساني از مرگ رهايي پيدا كند در واقع جان انسان براي سعدي بسيار ارزشمند است اين خود سعدي است كه ذات پاكش دوست دار نجات آدم هاست . حتي براي دفاع از انساني دروغ مصلحت آميز را مي پسندد :
پادشاهي را شنيدم كه به كشتن اسيرش اشاره كرد . بيچاره در حالت نوميدي ملك را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن كه گفته اند « هر كه د ست از جان بشويد هر چه در دل دارد بگويد . » ملك پرسيد : « چه مي گويد . » يكي از وزراي نبك محضر گفت : « اي خداوند ، مي گويد : الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس » ملك را بر روي رحمت آمد از سر خون او گذشت . (همان . 13)
خشونت لازمه ی تربيت
سعدي در حكايتي بيان مي كند روزي پادشا هي با غلامي عجمي در كشتي نشسته بود غلام بسيار سر و صدا و گريه و زاري مي كرد هر چه او را دلداري مي دادند و او را به آرامش دعوت مي كردند ساكت نمي شد . حكيمي در آن كشتي بود به پادشاه گفت كه من او را ساكت مي كنم . پادشاه گفت نهايت لطف و كرم توست . حكيم دستور داد غلام را به دريا انداختند و پس از لحظه اي كوتاه او را به كشتي بر گرداندند. غلام ساكت در گوشه اي نشسته پادشاه تعجب كرد و پرسيد در اين كار چه حكمي بود ؟حكيم جواب داد او محنت غرق شدن را نچشيده بود قدر سلامت كشتي را نمي دانست قدر عافيت را كسي مي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد :
اي سير تو را نان جوين خوش ننمايد معشوق من است آن كه به نزديك تو زشت است
حوران بهشت را دوزخ بود اعراف از دوزخيان پرس كه اعراف بهشت است( همان . 23 )
چشم پوشي از خطاي ديگران و عدم انتقام
سعدي آموزگاري است كه هر حكايت او به انسان درس انسان دوستي و مهر مي دهد . همه جا به فكر رعايت حال ديگران است حتي در جايي كه كسي مرتكب اشتباهي مي شود، وقتي فرد دچار مشكل مي شود خطاي او را به رخش نمي كشد و در صدد نمك پاشيدن بر زخم افراد نمي باشد . اين نكته در حكايتي اين گونه بيان مي شود : كه روزي یکی از دوستانش از او مي خواهد كه كاري ديواني برايش فراهم كند . وقتي سعدي به او مي گويد كه كارهاي ديواني درد سر دارد و او را دچار مشكل مي كند او اين گونه مي نماياند كه سعدي نمي خواهد كاري برايش انجام دهد . وقتي با كمك سعدي به پستي مي رسد و ترقي مي كند ناگاه شاه بر او خشم گرفته و از كار بر كنار مي شود . وقتي سعدي از سفر حج بر مي گردد او را پريشان و در لباس درويشان مي بيند ماجرا را از او مي پرسد و مي گويد : « آن چنان كه تو گفتي طايفه اي حسد بردند و به خيانت منسوب كردندو ملك در كشف آن استقصا نفرمود و ياران قديم و دوستان حميم از كلمه ي حق خاموش شدند و حق صحبت ديرينه فراموش كردند. » سعدي مي گويد : گفتم آن نوبت اشارت من قبول نيامد كه عمل پادشاهان چون سفر درياست سودمند و خطرناك يا گنج برگيري يا در رنج بميري .
يا زر به هر دو دست كند خواجه در كنار يا موج روزي افكندش مرده بر كنار
مصلحت نديدم از اين بيش ريش درونش را به ملامت خراشيدن و نمك پاشيدن . (همان . 31 )
دوستي با فرد نجات جان
روابط در زندگي انسان بسيار اهميت دارد هميشه بايد متوجه باشيم كه با افراد جامعه چگونه رفتار كنيم چه بسا با رفتاري نا مناسب با فردي گور خود را بكنيم و رفتار مناسب با فرد ديگري موجب نجات جانمان در مقابل خطرات باشد . سعدي اين مسئله را در حكايتي اين گونه بيان مي كند : دو برادر در گردابي افتادند يكي از بزرگان به ملاح گفت كه آن دو نفر را از آب بگيرد و در قبال آن براي هر يكي پنجاه دينار پول بگيرد . ملاح به داخل آب رفت تا يكي از آن دو را نجات داد ديگري خفه شد . سعدي مي گويد : گفتم كه عمرآن یکی به دنیانبودبه این دلیل بود که درگرفتن او تاخیررخ دادملاح گفت: اين سخن درست است ولي ميل من براي خلاص اين يكي بيشتر بود چون در بيابان خسته شده بودم او مرا بر شترش سوار كرد و در كودكي از دست آن ديگري تازيانه خورده بودم . سعدي گفت : « صدق الله : من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعليها » (46/41
تا تواني درون كسي مخراش كاندر اين راه خار ها باشد
كا ر درويشي مستمند برآر كه تو را نيز كارها باشد . (همان . 45 )
احساس مسئوليت در مقابل ضعيفان
ما به عنوان انسان اگر ضعيفي را ديديم حتما بايد در صدد كمك به او بر آييم زيرا كه ساكت نشستن گناهي بزرگ است :
اگر بينم كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشينم گناه است ( همان . 45 )
اوج جوانمردي
روابط اجتماعي در گلستان به اوج مي رسد ، اين روابط با بيان حكايت هايي كه در واقع خصوصيات رفتاري خود سعدي را مي نماياند زيبا شرح داده شده است ، او حتي با دزدان و راهزنان نيز نهايت لطف را دارد : دزدي به خانه ي پارسايي درآمد ، چندان كه طلب كرد چيزي نيافت . پارسا را خبر شد ، گليمي كه بر آن خفته بود در رهگذر دزد انداخت تا محروم باز نگردد .
شنيدم كه مردان راه خداي دل دشمنان هم نكردند تنگ
تو را كي ميسر شود اين مقام كه با دوستانت خلاف است و جنگ (همان .50 )
قهرمان اين داستان فردي فقير است از مال دنيا هيچ چيز ندارد جز گليمي كه رويش خوابيده ، از صداي پاي دزد بيدار شده ولي داد و فرياد راه نينداخته ، دلش به حال دزد ناشي كه به كاهدان زده است سوخته ، زيرانداز و تنها مايملك خود را در راه دزد انداخته كه او مأيوس به خانه بر نگردد . اين را مي گويند جوانمردي راستي . چه كسي حاضر است مرتكب چنين جوانمردي شود ؟ ( ذكر جميل سعدي . 1369 : 346 )
در روزگار امروز كه روابط انساني به مرحله نزول رسيده اين چنين رفتاري غير قابل تكرار است . بيشتر مردم در صددند كه با دزدي و كلك اموال ديگران را بربايند. چگونه مي توان اين گونه سخاوتمندانه دار و ندار خود را در اختيار دزدي قرار داد . اين جوانمردي سعدي را مي رساند و افكار پاكش را كه رابطه انساني با مردمان را دوست دارد . يقينا خود قهرمان اين حكايت است .
خوش رفتاري با بد انديش
روح بزرگ سعدي آن گونه پرورش يافته كه حتي با فرد بدانديشي كه هميشه درباره او بد مي گفته و موجب آزار و اذيتش شده نيز با رفتاري مناسب برخورد مي كند . اين نهايت حسن اخلاق است :
تو نيكو روش باش تا بد سگال به نقض تو گفتن نيابد مجال
چو آهنگ بربط بود مستقيم كي از دست مطرب خورد گوشمال ( همان . 62 )
تلاش براي حفظ دوستي
سعدي به روابط انساني و دوستي توجه زيادي دارد به طوري كه در حكايتي بيان مي كند كه رفيقي داشته كه مدت ها با هم بوده اند ولي به سبب سودي اندك آن دوست از او رنجيده و او را ترك كرده است ولي هر دوي آن ها هم چنان همديگر را دوست داشته اند روزي كه سخنان سعدي را در مجلسي مي گفتند همه تعريف و تمجيد مي كردند آن دوست نيز در تمجيد مبالغه بيش از حد كرده و تأسف خورده كه به خاطر كدورتي كه بينشان به وجود آمده دوستيش به هم خورده . سعدي وقتي اين را مي شنود با ابياتي كه برايش مي فرستد دوستي قديم خود را با او تجديد مي كند :
نه ما را در ميان عهد و وفا بود جفا كردي و بد عهدي نمودي
به يك بار از جهان دل در تو بستم ندانستم كه بر گردي به زودي
هنوزت گر سر صلح است باز آي كز آن محبوب تر باشي كه بودي ( همان . باب پنجم . 118 )
رابطه ي فرد با اجتماع
خردمندي فرد ، تأثير گذاري بر اجتماع
سعدي با ذكر حكايتي بيان مي كند كه ظاهر فرد چندان مهم نيست و ذكاوت و خردمندي او باعث مي شود كه جامعه از فرد پيروي كنند و آن حكايت اين است كه : پادشاهي چند پسر داشت كه همه بلند قد و زيبا بودند ولي يكي از آن ها بسيار كوتاه بود ، پدر با نظر استحقار به پسر نگريست . پسر با هوشياري منظور پدر را دريافت و گفت : اي پدر كوتاه خردمند به كه نادان بلند. نه هر كه به قامت مهتر به قيمت بهتر . ( گلستان . 15 ) پدر از اين گفتار فرزند خنديد ، مدتي نگذشته بود كه دشمني قوي بر كشور حمله ور شد . اول كسي كه اسب در ميدان دوانيد اين پسر بود چون تعداد دشمنان زياد بود سپاهيان پادشاه مي خواستند فرار كنند . پسر نعره زد و گفت :« اي مردان بكوشيد يا جامه ي زنان بپوشيد » سپاهيان با شنيدن اين سخن بي باكانه بر دشمن حمله بردند و دشمن را شكست دادند . اين فرد توانست با خرد خود باعث تأثير بر لشكريان شده و پيروزي را نصيب كشورش كند .
بد رفتاري با اجتماع زوال نعمت و پادشاهي
سعدي با بيان حكايتي زيبا همگان را به خوشرفتاری با مردم فرا مي خواند . او در اين حكايت بيان مي كند كه يكي از پادشاهان عجم دست تطاول به اموال رعيت دراز كرده و با جور و ستم و اذيت مردم را رنجانيده به طوري كه آن ها كشور را ترك كردند ، با ترك مردم درآمد ولايت نقصان پذيرفت و خزانه مملكتي خالي شد و دشمنان از هر سويي به كشور حمله آوردند . روزي در حضور او كتاب شاهنامه مي خواندند و چگونگي زوال مملكت ضحاك . وزيرش از او پرسيد : آيا مي دانيد كه چه طور فريدون كه سپاهي نداشت بر ضحاك پيروز شد ؟ پادشاه جواب داد كه مردم گرد او جمع شدند و او را به پيروزي رساندند . وزير گفت : « اي ملك ، چون گرد آمدن خلق موجب پادشاهي است ، تو مر خلق را چرا پريشان مي كني . مگر سر پادشاهي نداري ؟ »
همان به كه لشكر به جان پروري كه سلطان به لشكر كند سروري ( همان . 21 )
پادشاه به وزیر گفت علت گرد آمدن سپاه و رعیت چیست ؟ بخشندگی و رحمت ولی تو هیچ کدام را نداری . این سخن وزیر موجب ناراحتی پادشاه شد . او را زندانی کرد ، بعد از مدتی پسر عمو های سلطان بر علیه او شورش کردند و مردمی که از ستم پادشاه به جان آمده بودند با آن ها متحد شده و پادشاه را بر کنار کردند . رفتار فرد با اجتماع بسیار مهم است به طوری که اجتماع قادر است حتی پادشاه را بر کنار کند پس دوستی با مردم واجب است .
پادشاهی که او روا دارد ستم بر زیر دست دوستدارش روزسختی دشمن زور آور است
با رعیت صلح کن و زجنگ خصم ایمن نشین ز آن که شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است غم زیر دستان بخور ، زینهار بترس از زیر دستی روزگار . (همان . 22 )
بنی آدم اعضای یکدیگرند :
سعدی در حکایتی آموزنده می گوید بر مزار حضرت یحیی معتكف بودم که یکی از پادشاهان عرب که به بی انصافی در حق مردم مشهور بود . در آن مکان حاضر شد به من گفت که از دشمنی بزرگ در هراسم از من خواست تا پندی به او دهم به او گفتم بر ضعیفان رحمت کن تا از دشمنان قوی آزار نبینی . سعدی دوست دار انسان هاست او معتقد است که انسان ها مانند اعضای یک پیکر هستند که وقتی در عضوی دردی به وجود آید پیکره ی انسان به کلی درد پذیر می شود . این دید انسانی اونسبت به اجتماع به مادرس نوع دوستی وکمک به هم نوع راعاشقانه می آموزدانسانی که این گونه به اجتماع می نگرد بدون شک مصلحی بزرگ است و دوست دار حق . چرا که هر کس به خلق خدا ترحم کند و با بندگان خدا رفتاری مناسب داشته باشد پیداست که دوست دار حق است . این شعر زیبای سعدی دلیلی است بر ادعای ما :
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
اثر صحبت درویشان :
بدون تردید رفتار مناسب با خلق خدا موجب می شود انسان هم در بارگاه حق تعالی عزیز و شریف شود و هم در نظر مردم . سعدی معتقد است همنشینی با درویشان باعث تأثیرمثبت بر فرد می شود و حکایتی بیان می کند : که یکی از وزرا معزول شد به جمع درویشان پیوست به علت مصاحبت با درویشان آرامش خاطر یافت و وقتی دوباره پادشاه از او خواست که وزارت را بپذیرد قبول نکرد و گفت معزولی بهتر از مشغولی و دل نگرانی است ، تأثیر هم نشینی دوستداران حق چنان است که انسان از دنیا و نعمت هایش به راحتی بگذرد و به درجه بلند شرافت دست یابد چرا که وقتی انسان شغل مهمی نداشته باشد باعث آزار دیگران نمی شود:
همای بر همه ی مرغان از آن شرف دارد که استخوان خورد و جانور نیازارد (همان . 28)
قدم برداشتن در راه کمک به دوستان
سعدی مصلحی است که تمام هم و غم خود را جهت خدمت به دیگران به کار می برد و او از رنج دیگران رنج می برد و تلاش می کند تا جایی که می تواند باری از روی دوش انسان ها بر دارد . رابطه اجتماعی اش بسیار قوی است بر بی خردان و افرادی که شأن و منزلت او را رعایت نمی کردند گذشت و مدارا داشت ، با توجه به شأن عظیمی که داشت همیشه متواضع بود . در حکایتی این خصوصیات او بیشتر به چشم می آید : این که چند تن از یارانش که به علتی موقعیت شغلی و مقرری خود را از دست می دهند او وساطت می کند تا نزد بزرگی که بر آن ها خشم گرفته برود و دربانان بر او جفا می کنند او بر آن ها خرده نمی گیرد و می گوید :
در میرو وزیر و سلطان را بی وسلیت مگرد پیراهن
سگ و دربان چو یافتند غریب این گریبانش گیرد آن دامن ( همان . 32 )
وقتی بزرگان بارگاه او را شناختند به او احترام گذاشتند و جایگاه ویژه ای در صدر مجلس برایش در نظر گرفتند با تواضع پایین تر می نشیند و می گوید :
بگذار ، که بنده کمینم تا بر صف بندگان نشینم
گفت « الله الله » چه جای این سخن است .
گر بر سر و چشم من نشینی نازت بکشم ، که نازنینی ( همان . 32 )
و او بعد از سخنانی چند رعایت حال دوستانش را می خواهد و حاکم به وساطت او دوستانش را می بخشد .
ستم به خلق راهی به سوی نابودی
سعدی با بیان حکایت هایی به ما می آموزد که با خلق خدا مهربان باشیم خصوصا اگر موقعیت و مقامی داشته باشیم زیرا انسان از هر دستی که بدهد از همان دست می گیرد . ستم بر خلق خدا باعث خشم حق تعالی می شود و اگر برای رعایت حال سلطانی بندگان خدا را آزار دهند خداوند همان بندگان را بر ستمگران می گمارد تا آن ها را نابود کنند و این درس اخلاقی را با آوردن حکایت هایی آموزنده بیشتر به ما می نمایاند :
یکی از عاملان پادشاهی به خاطر پر کردن خزانه پادشاه باعث اذیت و آزار مردمان می شد تا این که پادشاه از ذمائم اخلاقش با خبر می شود و او را به قتل می رساند و هم چنین حکایتی بیان می کند که فرد ظالم ومردم آزاری از لشکریان پادشاه سنگی بر سرصالحی می زند. آن درویش سنگ را نگه می دارد چون فرصت انتقام ندارد تا این که پادشاه بر آن لشکری خشم می گیرد و او را در چاهی حبس می کند .آن درویش با همان سنگ بر سر ظالم می کوبد ، به او می گوید تو کیستی و چرا بر سر من سنگ می زنی ؟ کجا بودی ؟ گفت از مقامت می ترسیدم اکنون که تو را در چاه دیدم فرصت را غنیمت شمردم .
ناسزایی را که بینی بخت یار عاقلان تسلیم کردند اختیار
چون نداری ناخن درنده تیز باددان ، آن به که کم گیری ستیز
هر که با فولاد باز و پنجه کرد ساعد سیمین خود را رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار پس به کام دوستان مغزش بر آر ( همان . 35 )
هم چنین در حکایتی آمده که : ظالمی با جور و ستم از درویشان هیزم می خرید و به زور و اجبار به ستمگران می فروخت . صاحبدلی بر او بگذشت و گفت :
ماری که هر که را بینی بزنی یا بوم که هر کجا نشینی بکنی
زورت از پیش می رود با ما با خداوند غیب دان نرود
زورمندی مکن با اهل زمین تا دعایی بر آسمان نرود ( همان . 39 )
آن فرد به این نصیحت توجه نکرد تا این که شبی هیزم ها و تمام اموالش آتش گرفت ، اتفاقا همان صاحبدل بر او گذشت و شنید که می گوید : نمی دانم این آتش از کجا در سرای من افتاد ؟ صاحبدل گفت از دود دل درویشان .
حذر کن ز دود درون های ریش که ریش درون عاقبت سر کند
به هم بر مکن تا توانی دلی که آهی ، جهانی به هم بر کند ( همان . 39 )
پس ستم بر خلق خدا باعث نابودی زندگی ظالم می شود .
مهربانی با خلق تضمین سلامت
بدون تردید مهربانی با خلق خدا هم موجب خشنودی خدا و هم خلق خدا می شود . دنیا پر از اتفاقات خوب و بد است و هر آن ممکن است برای انسان اتفاقی ناگوار به وجود آید که به کمک دیگران نیاز داشته باشد پس بهتر است که همیشه با بندگان خدا با عطوفت و مهربانی رفتار کنیم . این مسئله در حکایتی این گونه بیان می شود : یکی از وزرا بسیار مهربان و رئوف بود و با زیر دستان به نرمی و ملایمت رفتار می کرد ، اتفاقا روزی پادشاه بر او خشم گرفت و او را زندانی کرد تمام یارانش برای رهایی او تلاش کردند و سیرت خوبش را به پادشاه گفتند تا پادشاه از سر جرم او گذشت .
تا دل دوستان به دست آری بوستان پدر فروخته به
پختن دیگ نیکخواهان را هر چه رخت سر است سوخته به
با بد اندیش هم نکویی کن دهن سگ به لقمه دوخته به ( همان . 44 )
خوش رفتاری با خلق فراخی ملک و سلطنت
رفتار مناسب با خلق سبب بزرگی و شکوه انسان می شود و زمیته برای پیشرفت فرد مهیا می کند . سعدی با حکایتی بیان می کند که : از اسکند رومی پرسیدند دیار مغرب و مشرق را چگونه متصرف شدی در حالی که پادشاهان دیگر هم ثروت و هم لشکریانشان از تو بیشتر ، اسکندر گفت :« بعون الله تعالی ، هر مملکتی که گرفتم ، رعیتش را نیازردم و نام پادشاهان جز به نیکویی نبردم »
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد
این همه هیچ است چون می بگذرد تخت و بخت و امر ونهی و گیر و دار
نام نیک رفتگان ضایع مکن تا بماند نام نیکت بر قرار ( همان . 48 )
نتیجه
با مطالعه در گلستان سعدی می توان فهمید که این کتاب گنجینه ی گرانبهایی از مسائل تربیتی و اجتماعی می باشد که رابطه انسان با خدا ، انسان با انسان و انسان با اجتماع به گونه ی مفصلی در قالب حکایت هایی زیبا به تصویر کشیده شده است .
خداوند در گلستان بخشاینده ی گناهان و پذیرنده ی توبه ی بزهکاران است ، روزی دهنده ی جنبندگان و پناه درماندگان . پرده از روی عمل بدکاران بر نمی دارد در دنیا همه کس چه مؤمن و چه کافر مشمول رحمت اویند . انسان باید شکرگزار نعمت های الهی باشد ولی توان شکرگزاری یکی از هزاران نعمت هایش را ندارد . افراد آدمی باید همیشه با همدیگر روابط انسانی و دوستانه داشته باشند زیرا « بنی آدم اعضای یکدیگرند » و باید همیشه در صدد کمک به هم نوع برآیند .
انسان ها باید از خطا و اشتباه یکدیگر چشم بپوشند و همیشه در صدد دوستی و صلح با هم باشند ، به طور کلی زندگی انسانی به گونه ای زیبا در گلستان به تصویر کشیده شده است
فهرست منابع
1. آذر . امیر اسماعیل . سعدی شناسی . چاپخانه تابش . چاپ اول . 1375 .
2. الهی قمشه ای . حسین محی الدین سیصدوشصت وپنج روز با سعدی . چاپ مهارت . چاپ اول . 1381 .
3. رستگار . منصور . مقالاتی درباره زندگی و شعر سعدی . چاپخانه دانشگاه پهلوی . چاپ دوم . 1354 .
4. سعدی شیرازی . شیخ مصلح الدین . گلستان . به کوشش ایران پرست. نور الله . انتشارات دانش . 1348 .
5. سعدی شیرازی . شیخ مصلح الدین . گلستان . به کوش خطیب رهبر . خلیل . انتشارات بنگاه مطبوعاتی صفیعلی شاه .
6. شکور زاده . ابراهیم . مواعظ و حکم سعدی . چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی . 1365 .
7. محلاتی . صدر الدین . مکتب عرفان سعدی . انتشارات دانشگاه پهلوی . چاپ دوم . 1346 .
8. یوسفی . غلامحسین . چشمه روشن . انتشارات علمی تهران . چاپخانه مهارت . چاپ هشتم . 1377 .
9. کمیسیون ملی یونسکو . ذکر جمیل سعدی . جلد اول . چاپ سوم . 1369 .
10.کمیسیون ملی یونسکو . ذکر جمیل سعدی . جلد دوم . چاپ سوم . 1369 .
۱۱-کمیسیون ملی یونسکو . ذکر جمیل سعدی . جلد سوم . چاپ سوم . 1369
باسلام خدمت ادب دوستان عزيز،اين وبلاگ شامل شعر،مقاله وموضوعات ادبي مي باشد،بعضي از مقالات توسط دانش آموزان گردآوري شده وجهت تشويق آنان در وبلاگ گذاشته شده است ويقينا خالي از ايراد نيستند،خوشحال مي شم با نظرات ارزشمند خودتون مارادر بهبود هرچه بيش تر وبلاگ ياري فرماييدودرصورت استفاده از مطالب وبلاگ رسم ارجاع وامانت داري رعايت شود.