شامی کرمانشاهی
«به نام خدا»
نام معلم: سرکار خانم دلفانی
دانش آموز: پریا محمدی
شامی کرمانشاهی
شاهمراد معروف به شامی کرمانشاهی از شاعران کرمانشاه بود. وی فرزند خدامراد و فانوس بود و در شهر کرمانشاه متولد شد. در سن چهار سالگی در پی بیماری آبله نابینا گردید. شامی کرمانشانی در اوان کودکی پدر و مادر خود را از دست داد و از همان سالها مجبور بود با اتکا به قوت بازوی خود زندگی اش را اداره کند.
شامی در دوم آذر ماه ۱۳۶۳ در سن ۶۷ سالگی در پی یک بیماری طولانی در کرمانشاه درگذشت.
زندگی نامه
شامی نابینا در سالهای نوجوانی با حمایت بزرگان شهر کرمانشاه مانند مرحوم شمس العلما، آقا شمس الدین آل آقا، توانست در مجالس آنها با شاهکارهای خیام و سعدی و حافظ آشنا شود و در کوچه و بازار که خواندن اشعار شاعران محلی رسم بود، ظرایفی در ذهن او مینشست و این تجربهها طبع سرشار او را به غلیان آورد و شروع به سرودن اشعاری با مضامین غالبا اجتماعی نمود. شامی بی سواد با چشمانی نا بینا در سرودن اشعار کردی کرمانشاهی تا جایی پیش رفت که او را بنیانگذار سبک ساده در اشعار محلی کرمانشاه میدانند که مبتنی بر منطبق کردن زبان عامیانه با زبان شعری است و شعر او بی آنکه اغلاط عامیانه را درخود مجال ورود بدهد کاملاً به ساختار این سبک وفادار است.
مرگ شامی کرمانشاهی
می گویند که شامی بسیار هوشیار و حساس بود. از زبان یکی از هم محلهایهای شامی نقل میشود که: روزی در نوجوانی از کوچه میگذشتم و به دلیل عجله و با توجه به اینکه شامی نابینا بوده تصمیم گرفتم فقط از کنارش رد شوم که شامی رو به من کرده و گفت کهای پسر فلانی چرا امروز سلام نکردی؟ مرگ این شاعر حساس و رنج دیده بسیار غم انگیز مینماید. در مورد مرگ شامی می گویند(به نقل از همان هم محلهای سابق) که درآمد عمدهٔ شامی که پیرمردی نابینا بوده از اندک پولی بود که بابت نزول به دیگران قرض میداد. تا آنکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی روزی وی را به جرم نزول خواری بالای مینی بوس در میدان اصلی شهر (میدان آزادی) شلاق زدند. پس از این واقعه شامی که بسیار رنجیده خاطر گشته بود هنگامی که سرافکنده به خانه بر میگشت با سر به تیربرقی برخورد کرد و نقش زمین شد. اهل محل او را به خانه رساندند و بستری کردند. جراحت سرش آنچنان نبود اما شامی دیگر از بستر برنخاست.
سبک شعری
اشعار شامی مملو از صنایع بدیعی است. همچنین از نظر قواعد دستور زبان نیز در خور تحسین است و مسائل ظریف صرفی و نحوی در اشعار او به وفور به چشم میخورد.
جناس تام
تا دم مردن دما دم دم له دیدار تو دم تا بزانی دل اسیر چته ترک چون بیژنه
جناس زاید
لوره عطا دیم کُر یار و عطار له بالاخانهٔ گرد خستونه خوار
تشبیه مطلق
نعلبکی چون گور قاشق وینهٔ لش هر لشی له ناو گوری دراز کش
مراعات نظیر
سینی وت قوری یه نانجیمه مرحوم گورای شابابی دیمه
آثار
· یک دیوان
- مجموعه اشعار
- قسم نامه شامی
یادداشتی از امراله عظیمی درباره شامی کرماشانی
سال ۶۴ یا ۶۵ بود که همراه پسر عمویی که دیگر ندارمش( درسال ۶۶ آسمانی شد) با کتاب « چپه ی گل شامی کرمانشاهی (شاهمراد مشتاق) آشنا شدم. وقتی در مقدمه ی کتاب با شخصیت و زندگی این شاعر کرد آشنا گشتم بسیار ناراحت شدم خصوصا اتفاق آبله مرغان و نابینا شدنش ولی کتاب شعر این شاعر روزها و شبهای زیادی در دسترسم بود و با علاقه فراوان اشعارش را می خواندم و بیشتر آنها را هم حفظ کردم و با توجه به سنین کم (من و پسر عمویم) که نوجوان سیزده چهارده ساله بودیم با شوق و اشتیاق فراوانی برای بزرگترها می خواندیم و با هم بحث می کردیم و با داستانها و شخصیتهای موجود در شعرهای شامی می خندیدیم و گاهی هم غصه دار می شدیم.
یادم می آید وقتی درشعر کرانشینی می خواندیم: « دی چه توایده لیم آسمان کَو» بزرگترها می گفتند این را نگوئید کفره، می گفتیم شامی گفته ما نمی گوئیم استغفرالله.
و یا وقتی به این بحث می رسیدیم که « دریژ و کوتاه کاردار و بیکار/ هفده هفتاوه نریا و قطار» همه با هم می خندیدیم.
ویا به همدیگر به شوخی می گفتیم: سلامی کردم وت علیک گش کس/ ای کاسه چه س گردیدسه دس» از ته دل می خندیدیم.
سالهای زیادی گذشت حدود ده سال، دیگر ارتباطی با شامی و شعرهایش نداشتیم مگر همان برنامه تلویزیون شبکه کرمانشاه که از روی شعر کرانشینی شامی نمایش تلویزیون با بازی های خوب آقای اردشیر قبادی ساخته بودند.
تا اینکه در ایام دانشجویی دوره لیسانس در سال ۷۵ درجلسات انجمن ادبی دانشگاه آزاد کرمانشاه درباره شامی و آثار او بحث شد و استاد گرامی جناب آقای دکتر سهراب دل انگیزان درباره شامی به بحث ها و مطالبی جالب اشاره کردند خصوصا در مورد محل دفن ایشان هرگز فکر نمی کردم که شامی در جایی از باغ فردوس کرمانشاه دفن گردیده است که من هر وقت که به این مکان می روم به سادگی از کنارش می گذرم و بی اطلاع از وجود قبر این شاعر کرد زبان . قرار گذاشته شد که به اتفاق عده ای از اعضاء انجمن ادبی مراجعه ای به باغ و حضور بر سر مزار شامی کرمانشاهی داشته باشیم که یک روز خلوت میان هفته این کار صورت گرفت و عده ای از اعضاء ، به اتفاق آقای دکتر دل انگیزان این کار را انجام دادیم. بر سرمزار شامی حاضر شدیم قبری درمیان یکی از قطعات باغ فردوس ،ساده و معمولی بی هیچ نشان و نمادی برای شامی ،شاید اکثر مسئولین فرهنگی و هنری شهر درآن سال(۷۵) و هم اکنون از مزار شامی بی خبر باشند که در کجاست.
آنروز با هیجان جالبی بر سر مزار شامی حاضر شدم و ناراحت از بی توجهی مسئولین به این هنرمندی که در سطح استانهای غرب کشور نامی است و اشعارش شناخته شده بعد از آن هر کس که علاقمند بود و می دانستم که دانستن مکان قبر شامی برایش اهمیت دارد را سرمزار این شاعر می بردم و برای تمامی کسانی که مطلع می شدند دیدن قبر شامی جالب و تاثر انگیز بود. در یکی از روزهای سال قبل بود که به اتفاق اقای جلیل آهنگرنژاد برای خاکسپاری یکی از آشنایان به باغ فردوس رفتیم که بعد از پایان مراسم خاکسپاری سری به مزار هنرمندان کرمانشاه زدیم که یکی از انها هم مزار شامی بود . در آنجا بود که آقای آهنگرنژاد در خصوص گرامیداشت شامی در مناسبتی و بهانه ای صحبت کردند و به این اتفاق امروز که تهیه این یادمان است برای شامی منجر گردید.
پس از گذشت سالهای زیاد هنوز آثار و اشعار شامی در ذهن و زبان من جاری است و هر از گاهی با شادیها و دلتنگیهای جاری در این اشعار زندگی می کنم.
هنوز هم پس ازسالهاباخودمیگویم.
هیدادودس کرانشینی / دادوهرکس بم حقم نیسینی
شعر کرایه نشینی شامی کرمانشاهی
مردم باینه دیار ای بدبختیه
مردم بیایید و نظارگر این
ماجرای تلخ من باشید
له من بدبخت تر وی شاره نیه
زیرا از من بدبخت تر در این شهر وجود ندارد
بنده یه-ی نفر کرانشینم
چو عزیز مردی دایم غمینم
من یک کرایه نشین هستم که
همانند کسانی که عزیزی را از دست داده باشند همیشه غمگین هستم
نه خارج مذهب نه جداس دینم
ار دعاد گیراس بکر نفرینم
این در حالیست که نه دین جدایی از بعضی ها دارم و نه بی ایمان
اگر دعایت گیراست مرا نفرین کن و برای من طلب مرگ کن
بشکم لی دنیا دیتر نمینم
راحت بوم و دس کرانشینی
باشد که دیگر در این جهان نباشم
شاید بشود که از دست کرایه نشینی خلاصی بیابم
توای بزانی سگ و حالم نو
آسایش نیرم نه روژ و نه شو
اگر میخوای اوضاع احوالم را بدانی همین بس که حتی سگ هم از من وضع بهتری دارد (مطمئن نیستم درست ترجمه کرده باشم)
نه روز و نه شب آسایش ندارم ...
صب تا ایواره هامه تق و دو
صب تا شب در حال سگ دو زدن هستم
تا سرمانگ بای دو تیکه اسپو
تا اینکه سر ماه می آید و دو تکه اسباب منزل را
یابم بفروشم با بنمه گرو
یا ببرم بفروشم یا گرو بگذارم
ایشم کراگم بلکم نمینی
چکار کنم که میخواهم کرایه عقب افتاده ام دیگر نماند
چه بکم و دس کرانشینی
داد و هر کس بم حقم نیه سینی
آخ چکار کنم از دست کرایه نشینی
به چه کسی داد ببرم که حقم را بگیرد...
ژنم جارو کش خوم قاپچی درم
و فصل زمسان وفر پاکو کرم
خانمم جاروکش خانه ی صاحب خانه شده و خودم دربان منزل
زمستان ها هم که برف روب خانه ی ارباب هستم !
له عیش و عزا چو سماورم
دنگ کم نانجیب دنگ نیه کم خرم
مانند سماور در عیش و عزا همیشه در حال کار و سوختن هستم
اگر اعتراض کنی میگویند نانجیب و اگر هم نه فکر میکنند که خری....
خویان چو آقا بنده نوکرم
منعیان نکی دنه بان سرم
صاب خانه مثل ارباب و بنده هم مثل نوکرم
منعشان نکنی تو سری هم بهت میزنند...
اویشن گوشت گن ارامان سینی
تا انجا که حتی میگویند گوشت نامرغوب خریده ای...
چه بکم و دست کرانشینی
داد و هر کس بم حقم نیه سینی
یه ی هفته مینی مانگ بچو وسر
یک هفته مانده که ماه تمام شود
ژن صاحومال دس نیده کمر
زن صاحب خانه دستش را به کمر میگذارد و
و ژست تمام تیده پشت در
با ژست تمام می آید پشت در
له ور پای السم چو آقا و نوکر
جلوی پایش مثل اقا و نوکر بلند میشود
و ژنم ایوشم دمکه سماور
به زنم میگویم سماور را روشن کند
خوم دوم ارای میوه و شیرینی
و خودمم هم به دنبال میوه و شیرینی دوان میشوم
چه بکم و دس کرانشینی
داد و هر کس بم حقم نیه سینی
یه ی کری دیرن چو وچکه شیطان
یه پسری دارند عین بچه ی شیطون
صب له خو السی تیده ناو ایوان
صبا که از خواب پا میشه میاد توی ایون
جیبی پر له ریخ دس و تیرکمان
جیباش پر از سنگ ریزه و دست به تیرکمان
خید ارای قوری و جام و استکان
و قوری و اسکانهای ما را نشانه میگیرد....
کس جرات نیری صدای بایده بان
کسی جرات ندارد صدایش بالا بیایید
بویشی جوانه مرگ سرم شکینی
ببگوید جوان مرگ شوی الهی که سرم را شکستی
چه بکم و دس ...
داراییم بیه سه چوار دویت ویه کور
دارییم از دار دنیا تنها 4 دختر و یک پسر است (نگران نشین تنها اعضا خانواده فقط اینا نیستن !)
دوپتوی نیم دار یه ی جوفت لافه شر
یه ی جوفت مته کای وه ده م قیچی پر
و یک جفت متکای پر از پارگی (که جای دوختگی آن بسیار نامساعد و سفت شده)
سر نیه ده بانی چو پاره اجور
طوری که مانند پاره آجر سفت و سخت شده
سه رد گن که فی تیه یده خوره خور
و اگر هم سرت بد بیفتد به خورو پوف می افتی
چوار جام روحی یه ی دانه سینی
و چهار جام روحی و یک دانه سینی ...
چه بکه م له ده س کرانشینی؟
دادوه هه رکه س به م حه قم نیه سینی
زانی چند نفر هایمه یه ی حصار ؟
من اویشم پنچاه تو بویش پنجاو چوار
آیا میدانی چند نفر در یک خانه و حیاط زندگی میکنیم ؟
من میگویم 50 نفر اما شما همون 54 حساب کن...
دریژ و کوتاه کاردار و بی کار
صب هلسی دوینی له گوشه ی حصار
انواع ادمهای دراز و کوتاه و بیکار و شاغل و ...
صبحها که از خواب پا میشی میبینی گوشه حیاط ...
هفده افتاوه نریاسه قطار
باید پی نوبت بلیط بسینی
هفده آفتابه توی قطار صف شده اند
باید برای دستشویی رفتن هم بلیط بخری !
چه بکم و ده س ..
باسلام خدمت ادب دوستان عزيز،اين وبلاگ شامل شعر،مقاله وموضوعات ادبي مي باشد،بعضي از مقالات توسط دانش آموزان گردآوري شده وجهت تشويق آنان در وبلاگ گذاشته شده است ويقينا خالي از ايراد نيستند،خوشحال مي شم با نظرات ارزشمند خودتون مارادر بهبود هرچه بيش تر وبلاگ ياري فرماييدودرصورت استفاده از مطالب وبلاگ رسم ارجاع وامانت داري رعايت شود.