تحقيق دانش آموزي

محقق:شيماقاسمي

دبير:سركارخانم دلفاني

كلاس۳۰۲

بیوگرافی هوشنگ گلشیری

هوشنگ گلشیری در سال 1316 در اصفهان به‌ دنیا آمد. در سال 1321 همراه با خانواده به آبادان رفت. از سال 1321 تا 1334 در آبادان اقامت داشت که این دوره از زندگیش را باید شكل ‌دهنده ی حیات فكری و احساسی او دانست. پدرش كارگر بنا، سازنده ی مناره‌ های شركت نفت بود، و مدام از خانه ‌ای به خانه ی دیگر می رفتند. از سال 1334 تا 1352 هم در اصفهان زیسته است.

گلشیری اولین داستانش را در سال 1337 زمانی که در دفتر اسناد رسمی کار می کرد نوشت. پس از گرفتن دیپلم، معلم شد، در دهی دور افتاده در سر راه اصفهان به یزد. یك سالی در تودشك و بعد مركز آن ناحیه، كوهپایه، گذراند كه برایش بسیار راهگشا بود. با آدمی آشنا شد كه جدیدترین رمان‌ های چاپ شده را می‌ خواند و به او هم می ‌داد: مصطفی ‌پور كه از سویی با بهرام صادقی آشنا بود و از سوی دیگر خود هم می‌ نوشت. این آدم همان وقت ها هم معتاد بود و حرام شد. اما همین آشنایی سبب شد تا گلشیری مستقیماً به پیشروترین روشنفكران زمانه وصل شود، آن هم از راه مطالعه.
گلشیری در سال 1338 تحصیل در رشته ی ادبیات فارسی را در دانشگاه اصفهان آغاز كرد. آشنایی با انجمن ادبی صائب در همین دوره نیز اتفاقی مهم در زندگی او بود.
شركت در جلسات انجمن صائب زمینه ‌ساز آشنایی با برخی اهل قلم آن روز اصفهان شد كه در نشست‌ های ادبی دیگر تداوم یافت. آشنایی با برخی فعالان سیاسی در این جلسات او را وارد عرصه ی فعالیت سیاسی كرد كه به دستگیری ‌اش در اواخر سال 1340 انجامید. در پایان شهریور 1341 از زندان آزاد و در همان سال از دانشكده ی ادبیات دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شد.
در این زمان دیگر چند شعر و یك داستان از او در مجلات پیام نوین، فردوسی، و كیهان هفته به چاپ رسیده بود. این نشست‌های ادبی كه به دلیل حساسیت ساواك در خانه ‌ها ادامه یافت، هسته ی اصلی جُنگ اصفهان شد.

از شماره ی دوم ابوالحسن نجفی، احمد میر علایی، ضیاء موحد و بعدتر تعدادی از نویسندگان و شاعران جوان به حلقه ی همكاران پیوستند. جنگ اصفهان كه این جمع را به عنوان قطبی در ادب معاصر شناساند كمابیش با همین تركیب تا سال 1360 در یازده شماره منتشر شد. گلشیری تعدادی از داستان ‌های كوتاه و چند شعر خود را در شماره‌ های مختلف جنگ به چاپ رساند. در سال 1347، این داستان‌ها را در مجموعه ی "مثل همیشه" منتشر كرد.
گلشیری و تعدادی از یاران جنگ اصفهان، در سال 1346، همراه با عده ‌ای دیگر از اهل قلم در اعتراض به تشكیل كنگره ‌ای فرمایشی از جانب حكومت وقت بیانیه ‌ای را امضا كردند و با تشكیل كانون نویسندگان ایران در سال 1347 به عضویت آن درآمدند. در سه دوره فعالیت كانون در جهت تحقق آزادی قلم و بیان و دفاع از حقوق صنفی نویسندگان، گلشیری همواره از اعضای فعال آن باقی ماند. در دوره‌های دوم و سوم فعالیت كانون، به عضویت هئیت دبیران نیز انتخاب شد.
رمان شازده احتجاب را در سال 1348، و رمان كریستین و كید را در سال 1350 منتشر كرد. در اواخر 1352، برای بار دوم به مدت شش ماه به زندان افتاد و به مدت پنج سال نیز از حقوق اجتماعی، از جمله تدریس محروم شد. ناچار در سال 1353 به تهران آمد. در تهران با بعضی از یاران قدیمی جُنگ كه ساكن تهران بودند و عده‌ای دیگر از اهل قلم جلساتی هفتگی برگزار كردند. مجموعه داستان نمازخانه ی كوچك من (1354) ، و جلد اول رمان برهه ی گمشده ی راعی (1356) حاصل همین دوره بود. در سال 1354، نمایشنامه ‌ای از او به نام سلامان و ابسال به روی صحنه آمد. این نمایشنامه هنوز منتشر نشده است.
در سال 1356، تدریس در گروه تئاتر دانشكده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران را به صورت قراردادی آغاز كرد. در پائیز همین سال، گلشیری در ده شب شعری كه كانون نویسندگان ایران‌ با همكاری انجمن فرهنگی ایران و آلمان - انستیتو گوته - در باغ این انجمن بر پا داشت، سخنرانی ‌ای با عنوان "جوانمرگی در نثر معاصر فارسی" ایراد كرد. در بهمن همین سال، برنده ی جایزه ی فروغ فرخزاد شد. در تابستان 1357، برای شركت در طرح بین ‌المللی نویسندگی به آیواسیتی در آمریكا سفر كرد. در چند ماه اقامت در خارج از كشور در شهرهای مختلف سخنرانی كرد و در زمستان 1357، پس از بازگشت به ایران، به اصفهان رفت و تدریس در دبیرستان را از سر گرفت.

گلشیری در بهمن 1358 معصوم پنجم را منتشر كرد. سال 1361 آغاز انتشار گاهنامه ی نقد آگاه بود. مطالب این گاهنامه را شورایی متشكل از نجف دریابندری، هوشنگ گلشیری، باقر پرهام و محسن یلفانی (بعدتر، محمدرضا باطنی) انتخاب می ‌كردند. انتشار این نشریه تا سال 1363 ادامه یافت.
در اواسط سال 1362، گلشیری جلسات هفتگی داستان ‌خوانی را كه به جلسات پنج ‌شنبه‌ ها معروف شد، با شركت نسل جوان‌ تر داستان ‌نویسان آغاز كرد. در این جلسات كه تا اواخر سال 1367 ادامه یافت، نویسندگانی چون اكبر سردوزامی، مرتضی ثقفیان، محمود داوودی، كامران بزرگ‌ نیا، یارعلی پورمقدم، محمدرضا صفدری، اصغر عبداللهی، قاضی ربیحاوی، محمد محمدعلی، ناصر زراعتی، رضا فرخفال، آذر نفیسی، بیژن بیجاری، عبدالعلی عظیمی، علی موذنی، عباس معروفی، منصور كوشان، شهریار مندنی ‌پور و منیرو روانی ‌پور شركت داشتند.
در این جلسات آثار منتشر شده ‌ای از شهرنوش پارسی‌ پور، سیمین دانشور، تقی مدرسی، محمود دولت ‌آبادی، رضا جولایی، ابوالحسن نجفی، رضا براهنی، نجف دریابندری و اكبر رادی نیز با حضور خود آن ها نقد و بررسی شد.

"جبه‌ خانه" در سال 1362 و "حدیث ماهیگیر و دیو" در سال 1363 منتشر شد. گلشیری از اواخر سال 1364، با همكاری با مجله ی آدینه از اولین شماره ی آن، و پس از آن، دنیای سخن، و پذیرش مسئولیت صفحات ادبی مفید برای ده شماره (56 تا 66) دور تازه ‌ای از كار مطبوعاتی خود را در حالی آغاز كرد كه انتشار این نشریات سرآغاز فضای تازه‌ ای در مطبوعات ادبی بود. سردبیری ارغوان كه فقط یك شماره منتشر شد (خرداد 1370)، و سردبیری و همكاری با چند شماره ی نخست فصلنامه ی زنده رود (1371 تا 1372) ادامه ی فعالیت‌‌های مطبوعاتی او تا پیش از سردبیری كارنامه بود. در سال 1368، در اولین سفر به خارج از كشور پس از انقلاب برای سخنرانی و داستان‌ خوانی به هلند (با دعوت سازمان آیدا)، و شهرهای مختلف انگستان و سوئد رفت. در سال 1369 نیز برای شركت در جلسات خانه ی فرهنگ‌ های جهان در برلین به آلمان سفر كرد. در این سفر در شهرهای مختلف آلمان، سوئد، دانمارك و فرانسه سخنرانی و داستا‌ن ‌خوانی كرد. در بهار 1371 به آلمان، امریكا، سوئد، بلژیك و در بهمن 1372 هم به آلمان، هلند، بلژیك سفر كرد.


مجموعه داستان پنج‌ گنج در سال 1368 (سوئد)، فیلمنامه ی دوازده رخ در سال 1369، رمان‌های در ولایت هوا در سال 1370 (سوئد)، آینه‌‌ های دردار (امریكا و ایران) در سال 1371، مجموعه داستان دست تاریك، دست‌ روشن در سال 1374، و در ستایش شعر سكوت (دو مقاله ی بلند در باره ی شعر) در سال 1374 منتشر شد.
گلشیری تدریس ادبیات داستانی را كه پس از اخراج از دانشگاه مدت كوتاهی در دفتر مجله ی مفید ادامه داده بود، در سال 1369 با اجاره ی محلی در تهران و برگزاری كلاس‌های آموزشی و جلسات آزاد ماهانه از سر گرفت. در این دوره كه به دوره ی تالار كسری معروف شد، ابوالحسن نجفی، محمدعلی سپانلو و رضا براهنی نیز به دعوت گلشیری كلاس‌ هایی برگزار كردند.
در كنار ادبیات و نقد معاصر، ضرورت شناخت متون كهن نیز از دل مشغولی‌ های گلشیری بود. او به همراه دوستانی از اهل قلم در جلساتی هفتگی، كه از سال 1361 آغاز شد و پانزده سالی ادامه داشت، بسیاری از آثار كلاسیك فارسی را بازخوانی و بررسی كرد.
در فروردین 1376، اقامتی نه‌ ماهه در آلمان به دعوت بنیاد هاینریش بل فرصتی شد برای به پایان رساندن رمان جن‌ نامه كه تحریر آن را سیزده سال پیشتر آغاز كرده بود. در همین دوره، برای داستان‌ خوانی و سخنرانی به شهرهای مختلف اروپا رفت و جایزهه ی لیلیان هلمن/ دشیل همت را نیز دریافت كرد. در زمستان 1376، رمان جن ‌نامه (سوئد) و جدال نقش با نقاش انتشار یافت.


گلشیری سردبیری ماهنامه ی ادبی كارنامه را در تابستان 1377 پذیرفت و نخستین شماره ی آن را در دی ماه همین سال منتشر كرد. در این دوره جلسات بررسی شعر و داستان نیز به همت او در دفتر كارنامه برگزار می‌ شد. یازدهمین شماره ی كارنامه به سردبیری او پس از مرگش در خرداد 1379 منتشر شد.

گلشیری در دوازدهم تیرماه 1378 جایزه ی صلح اریش ماریا رمارك را در مراسمی در شهر ازنابروك آلمان دریافت كرد. این جایزه به پاس آثار ادبی و تلاش ‌های او در دفاع از آزادی قلم و بیان به او اهدا شد. در مهر ماه همین سال در آخرین سفرش در نمایشگاه بین‌ المللی كتاب فرانكفورت شركت كرد. سپس برای سخنرانی و داستان ‌خوانی به انگلستان رفت. مجموعه ی مقالات باغ در باغ در پاییز 1378 منتشر شد.

به دنبال یك دوره ی طولانی بیماری، كه نخستین نشانه‌ های آن از پاییز 1378 شروع شده بود، هوشنگ گلشیری در 16 خرداد 79 در بیمارستان ایرانمهر تهران در گذشت و در امامزاده طاهر در مهر شهر كرج به خاك سپرده شد.

پس از درگذشت وی، بنیاد هوشنگ گلشیری برای ادامه ی تلاش‌های او و حمایت از فعالیت‌های ادبی تشکیل گردید و جایزه ی هوشنگ گلشیری را برای اهدا به آثار منتخب ادبیات فارسی برقرار کرد.

مجموعه‌ داستان‌های کوتاه
    مثل همیشه (۱۳۴۷)
    نمازخانه ی کوچک من (۱۳۵۴)
    جُبّه‌ خانه (۱۳۶۲)
    پنج گنج (۱۳۶۸)
    دست تاریک دست روشن (۱۳۷۴)
    نیمهٔ تاریک ماه (برگزیده آثار- کتاب اول ۱۳۸۰)

داستان‌ های بلند
    شاه سیاه ‌پوشان
    حدیث ماهیگیر و دیو (۱۳۶۳)

رمان‌ ها
    شازده احتجاب (۱۳۴۸)
    کریستین و کید (۱۳۵۰)
    بره گمشده راعی (۱۳۵۶)
    معصوم پنجم یا حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد (۱۳۵۸)
    در ولایت هوا، تفننی در طنز (۱۳۷۰، در سوئد).
    آینه‌های دردار (۱۳۷۰)
    جِن ‌نامه (۱۳۷۶، نشر باران، سوئد)

فیلم نامه
    دوازده رخ (۱۳۶۷، انتشارات نیلوفر)

آثار غیرداستانی
    ۱۳۶۱ - ویرایش گلستان سعدی نسخه ی تصحیح شده ی محمدعلی فروغی.
    ۱۳۷۸ - باغ در باغ مجموعه مقالات
    ۱۳۷۴ - در ستایش شعر سکوت، (دو مقاله ی بلند در باره ی شعر).
    ۱۳۷۶ - جدال نقش با نقاش، بررسی آثار سیمین دانشور (از آتش خاموش تا سووشون)

سالشمار زندگی گلشیری:

* 1316      احتمالأ 25 اسفند، تولد در اصفهان
* 1320یا21 سفر به آبادان به همراه مادر و برادر و خواهر برای یافتن پدر
* 1333      بازنشستگی پدر و بازگشت به اصفهان
* 1334تا37 كار در بازار به تابستان و پس از گرفتن دیپلم، كار در دكان رنگرزی
* 1336      گرفتن دیپلم ریاضی
* 1336تا37 كار در دفتر اسناد رسمی
* 1337      27 مهر، شروع استخدام در آموزش و پرورش
* 1337      27 مهر تا اول بهمن، آموزگار دبستان تودشك
* 1337      اول بهمن، تا 25 آبان 1338، دبیر دبیرستان قهپایه   
* 1338      گرفتن دیپلم ادبی و شركت در كنكور دانشكده ادبیات اصفهان، شبانه
* 1338      25 آبان، تا 28 بهمن 1340، آموزگار دبستان‌ های لنجان سفلی
* 1338یا39شركت در انجمن‌های ادبی اصفهان از جمله صائب و آشنایی با شاعران و نویسندگان كهن ‌گرا و نوگرا و بالاخره تشكیل انجمن مستقل صائب بر سر مزار صائب تا اواخر 1341
* 1339    به بعد، انتشار شعرهای نو و فولكلوریك در فردوسی و پیام نوین و چاپ اعتقادات مردم اصفهان و بازی‌ها در پیام نوین با نام مستعار
* 1339     بهمن، " شهر كولیا"، شعر در لهجه ی لارگانی اصفهانی، مقاله در پیام نوین، سال سوم، شماره ی پنجم
* 1339      داستان كوتاه "چنار" در پیام نوین
* 1340     آذر، مقاله ی "بازی‌ های محلی اصفهان" (1)، با نام مستعار سیاوش آگاه، پیام نوین، سال چهارم، شماره ی 3
* 1340      28 بهمن، دستگیری به اتهام عضویت در حزب توده
* 1340      28 بهمن تا پایان شهریور 1341، زندان ساواك اصفهان و قزل قلعه ی تهران
* 1341      شهریور، گرفتن مدرك لیسانس ادبیات فارسی
* 1341      30 شهریور تا 3 مهر 1345 آموزگار دبستان و بعدتر دبیرستان مهرگان در نزدیكی منارجنبان
* 1341      به بعد، تشكیل جلسات ادبی در خانه‌‌ها و همكاری در انتشار جنگ اصفهان
* 1341     دی، مقاله ی "بازی های محلی اصفهان" (2)، با نام مستعار سیاوش آگاه، پیام نوین، سال پنجم، شماره ی 4
* 1341یا42 شعر بلند "مردی در راه" در یكی از شماره‌های كیهان هفته به سردبیری م.ا. به ‌آذین   
* 1342      مهر، مقاله ی "ترانه‌‌های اصفهانی" ، پیام نوین، سال پنجم، شماره ی 12
* 1342      مهر، مقاله ی"یك ترانه ی چوپانی لنجانی"، پیام نوین، سال پنجم، شماره ی 12
* 1344    تابستان، انتشار جنگ اصفهان، دفتر اول، همكاران: محمد حقوقی، جلیل دوستخواه، اورنگ خضرایی،هوشنگ گلشیری، مجید نفیسی، احمد گلشیری، محمد كلباسی و دیگران
* 1344    تابستان، شعر "تخت سمنبر"، جنگ اصفهان، دفتراول
* 1344    تابستان، داستان كوتاه " دهلیز" (تحریر: زمستان 1343)، جنگ اصفهان، دفتر اول
* 1344    تابستان، نقدی بر"ماه در مرداب" خانلری، با نام مستعار قدرت ‌الله نیزاری، جنگ اصفهان، دفتر اول
* 1344    مرداد، شعر "برگ ها"، پیام نوین، دوره ی هفتم، شماره ی 7
* 1344    آبان و آذر، شعر "مرغ كوكو"، پیام نوین، دوره ی هفتم، شماره ی 9
* 1344   زمستان، انتشار شماره ی دوم جنگ اصفهان، اضافه بر یاران جنگ، با آثاری از منوچهر آتشی، یدالله رویایی، هراند قوكاسیان، بهرام صادقی، صفدر تقی‌ زاده، ابراهیم گلستان، مصطفی رحیمی، ابوالحسن نجفی و نیما یوشیج
* 1344    زمستان، شعر "پروانه را رها كن"، جنگ اصفهان، دفتر دوم
* 1344    اسفند، شعر "بركه"، پیام نوین، شماره ی 12
* 1345    اردیبهشت، شعر "برگ ها(7)"، پیام نوین، دوره ی هشتم، شماره ی 1
* 1345    تابستان، شعر "لاله"، جنگ اصفهان، دفتر سوم
* 1345   تابستان، مقاله ی " شعر افریقای سیاه"، با همكاری احمد گلشیری، جنگ اصفهان، دفتر سوم
* 1345    شهریور، شعر "نفرین خاك"، پیام نوین، دوره ی هشتم، شماره ی 4
* 1345    مهر، شعر "انسان صخره‌ ای" ، پیام نوین، دوره ی هشتم، شماره ی 5
* 1345    دی، مقاله ی " شعر روز و شعر همیشه (1)"، پیام نوین، سال هشتم، شماره ی 9
* 1345    3 مهر، تا 26 شهریور 1352، دبیر دبیرستان نمونه ی اصفهان
* 1346    بهار، انتشار شماره ی چهارم جنگ به پیوست روزنامه ی اصفهان، با همكاری: عبدالحسین آل رسول، مهدی اخوان ثالث، م.ع.سپانلو، محمدرضا شیروانی، شاپور قریب، م.آزاد، تقی مدرسی، ضیاء موحد، احمد میر علایی و طاهر نوكنده
* 1346    بهار، داستان كوتاه "شب شك"، جنگ اصفهان، دفتر چهارم
* 1346   بهار، شعر " بی تو تمام پنجره‌ها بسته است"، در سوگ فروغ فرخزاد، جنگ اصفهان، دفتر چهارم
* 1346   اردیبهشت، "شعر روز و شعر همیشه(2)- هماهنگی و تشكل"، پیام نوین، سال هشتم، شماره ی 10
* 1346   تابستان، انتشار شماره ی پنجم جنگ به پیوست روزنامه ی اصفهان. همكاران جدید: رضا فرخفال و امیرحسین افراسیابی
* 1346    تابستان، داستان كوتاه "مثل همیشه"، جنگ اصفهان، دفتر پنجم
* 1346    تابستان، شعر"شهر"، جنگ اصفهان، دفتر پنجم
* 1346    تابستان، شعر "شب‌ها"، جنگ اصفهان، دفتر پنجم
* 1346    تابستان، مقاله ی "سی ‌سال رمان ‌نویسی"، بررسی بوف كور، ملكوت، سنگ صبور، جنگ اصفهان، دفتر پنجم
* 1346    آبان، شعر"بخوان، بخوان"، پیام نوین، دوره ی نهم، شماره ی1
* 1346    بهمن، شعر" به ‌یاد آور كه زندگی باد است"، خوشه، شماره ی 49
* 1346    بهمن، شعر "آینه"، خوشه، شماره ی 49
* 1346   اواخر بهمن، امضای بیانیه ی اهل قلم در مخالفت با برگزاری "كنگره ی جهانی نویسندگان و شعرا و مترجمان" از جانب حكومت وقت، كه هسته ی اولیه ی تشكیل كانون نویسندگان ایران شد
* 1347    بهار، داستان كوتاه "دخمه‌ای برای سمور آبی"، جنگ اصفهان، دفتر ششم
* 1347   پنجم فروردین، اولین جلسه ی هیئت موسس كانون نویسندگان ایران و تصویب اساسنامه ی آن
* 1347    اردیبهشت، انتشار بیانیه ی "درباره ی یك ضرورت"، اعلام موجودیت كانون نویسندگان ایران
* 1347   خرداد، داستان كوتاه "پرنده فقط یك پرنده بود"، لوح، دفتر یك
* 1347   زمستان، داستان كوتاه "مردی با كراوات سرخ"، جنگ اصفهان، دفتر هفتم، ناشر: كتاب زمان، تهران
* 1347    زمستان، شعر "با تو"، جنگ اصفهان ، دفتر هفتم
* 1347    مجموعه داستان مثل همیشه
* 1348    رمان شازده احتجاب
* 1348   23بهمن، "خلاقیت، سهم اصلی در نویسندگی"، مصاحبه ی قاسم هاشمی ‌نژاد با هوشنگ گلشیری، آیندگان   
* 1348   اسفند، گفتگوی رادیویی درباره ی مثل همیشه و شازده احتجاب با دانشجویان دانشگاه پهلوی شیراز، چاپ شده در "ویژه‌ نامه ی هوشنگ گلشیری"، انتشارات شورای رادیو و تلویزیون دانشجویان دانشگاه پهلوی، آبان 1349   
* 1349    تابستان، داستان كوتاه "معصوم اول"، جنگ اصفهان، دفتر هشتم
* 1349    تابستان، داستان كوتاه "معصوم دوم"، جنگ اصفهان، دفتر هشتم
* 1350    رمان كریستین و كید
* 1350   دی، مقاله ی "من زندگی نكرده ‌ام، می‌خواهم دیگری باشم"، برداشتی از ویرانه ‌های مدور بورخس، فرهنگ و زندگی، شماره ی 7
* 1351   خرداد، انتشار شماره ی نهم جنگ اصفهان، ویژه ی داستان، با داستا‌ن‌ هایی از شهرنوش پارسی ‌پور، تقی مدرسی، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، اسماعیل فصیح و هوشنگ گلشیری
* 1351    خرداد، داستان كوتاه "هر دو روی یك سكه"، جنگ اصفهان، دفتر نهم
* 1351    مرداد، داستان كوتاه "گرگ"، رودكی، شماره ی 10
* 1351    اسفند، مقاله ی "محمد حجازی"، پیك نوجوان
* 1352    نوروز، داستان كوتاه "نمازخانه ی كوچك من"، رودكی، شماره ی 17
* 1352    داستان كوتاه "عروسك چینی من"( تحریر: شهریور 51)، الفبا، جلد اول
* 1352    داستان كوتاه "معصوم چهارم"، الفبا، جلد دوم
* 1352    مشاركت در نوشتن فیلمنامه ی شازده احتجاب با بهمن فرمان ‌آرا
* 1352    مهر، آغاز تدریس در دبیرستان ابن‌سینا، اصفهان
* 1352   پنجم اسفند، دستگیری و محكومیت به شش‌‌ماه زندان، كمیته ی مشترك و زندان مجرد و عمومی اصفهان. تغییر حكم دادگاه تجدید نظر شماره ی 10 اصفهان به پنج‌ ماه حبس جنحه ‌ای تا 21 تیرماه 53. پنج‌ سال محرومیت از حقوق اجتماعی و حكم تعلیق از آموزش و پرورش، كه در سال 1357 لغو شد.
* 1353    آغاز اقامت در تهران
* 1353    مقاله ی "همراه با ابراهیم‌بیگ"، پیك جوانان
* 1353    مقاله ی " جمال‌زاده و داستان‌نویسی جدید"، پیك جوانان
* 1353    مقاله ی " صادق هدایت و تحلیل داش‌آكل"، پیك جوانان
* 1353    مقاله ی" تحلیل سه قطره خون" برای پیك جوانان كه اجازه ی چاپ نیافت   
* 1353    بهمن، برنده شدن فیلم شازده اجتجاب در فستیوال جهانی فیلم تهران
* 1354   استخدام به ‌صورت حق ‌التدریس و بعد آزمایشی در دانشكده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران
* 1354    بهمن، داستان كوتاه "بختك" رودكی، شماره ی 52   
* 1354    مجموعه داستان نمازخانه ی كوچك من، چاپ دوم در همین سال
* 1354    تحریر نمایشنامه ی "سلامان و ابسال"، اجرا در انجمن ایران و امریكا. چاپ نشده است.
* 1354   تحریر فیلمنامه ی "سایه‌ های بلند باد" همراه با بهمن فرمان‌آرا بر اساس داستان "معصوم اول". چاپ نشده است
* 1355    شهریور، داستان كوتاه "به خدا من فاحشه نیستم"، رودكی، بدون ذكر نام نویسنده
* 1356   18 تا 28 مهر، شركت فعال در برگزاری ده شب شعر كانون نویسندگان ایران با همكاری انجمن فرهنگی ایران و آلمان- انستیتو گوته- و ایراد سخنرانی علل جوانمرگی در نثر معاصر ایران 
* 1356    رمان بره ی گمشده ی راعی، جلد اول: " تدفین زندگان"
* 1357    شهریور، سفر به امریكا برای شركت درInternational Writing Program در آیواسیتی و سفر به انگلستان. سخنرانی‌‌های متعدد و حضور در راهپیمایی‌‌های دانشجویان علیه شاه در امریكا، همكاری با مجله ی ایرانشهر به سردبیری احمد شاملو در لندن همراه با غلامحسین ساعدی
* 1357    دی، مقاله ی "نگاهی دیگر به نثر معاصر ایران"، ایرانشهر، انگلستان، شماره ی 11
* 1357    بهمن، بازگشت به ایران واقامت در اصفهان
* 1357    اسفند، پایان حكم تعلیق و آغاز تدریس در آموزشگاه هنرستان فنی اصفهان
* 1358    تابستان، تاسیس "دفتر مطالعات فرهنگی" در اصفهان با جمعی از دوستان
* 1358    مهرماه، آغاز به كار در دبیرستان ابن‌سینا
* 1358    17 آبان، ازدواج با فرزانه طاهری   
* 1358    آذر، " گفتگو با گلشیری(1)، مجله ی ایران، شماره ی 4   
* 1358    دی، "گفتگو با گلشیری"(2)، مجله ی ایران، شماره ی 5   
* 1358    بهمن، موافقت اداره ی كل آموزش و پرورش استان اصفهان برای انتقال به دانشگاه تهران
* 1358    اسفند، آغاز دوره ی جدید تدریس در دانشكده ی هنرهای زیبا
* 1358    داستان بلند معصوم پنجم یا حدیث مرده بر دار كردن آن سوار كه خواهد آمد (تحریر: 1354 تا 1358)
* 1359    راه ‌اندازی جلسات ادبی به عنوان مسئول فرهنگی كانون نویسندگان ایران
* 1359    11بهمن، لغو حكم آزمایشی تدریس در دانشكده ی هنرهای زیبا در پی تعطیلی دانشگاه‌ها
* 1360    10 فروردین، تولد غزل گلشیری   
* 1360    داستان كوتاه "فتحنامه ی مغان"، كارگاه قصه، شماره ی 1   
* 1361    عضویت در شورای سردبیری نقد آگاه. چهار دفتر   
* 1361   فروردین، مقاله ی "حاشیه ‌ای بر رمان های معاصر (1)، حاشیه‌ای بر كلیدر"، نقد آگاه، دفتر اول
* 1361    تابستان، مقاله ی "حاشیه ‌ای بر رما‌ن‌‌ های معاصر (2)، رمان و تعهد سیاسی"، نقد آگاه، دفتر دوم
* 1361    17 شهریور، تولد باربد گلشیری   
* 1361   پاییز، "گفتگو در پیرامون داستان و داستان‌نویسی، وظیفه ی داستان‌نویس..."، با م. ع. سپانلو، مهرداد رهسپار، چراغ، جلد چهارم   
* 1361    بهمن، سفر به سوسنگرد
* 1362    از سرگیری نشست‌‌های ادبی كانون‌كه بعدتر به جلسات پنجشنبه‌‌ها معروف شد و تا سال 1367 ادامه یافت. حاصل جلسات پنجشنبه‌‌ها سه مجموعه ی 8 داستان، كنیزو و ده‌ داستان دیگر و پاگرد سوم بود كه از این میان تنها 8 داستان اجازه ی نشر یافت.
* 1362    18 مرداد، قطعی شدن حكم انفصال دائم از خدمات دولتی صادره از هئیت بازسازی ستاد انقلاب فرهنگی، مورخ 25 اردیبهشت 1362
* 1362     22 مهر، مرگ پدر
* 1362     مجموعه داستان جبه‌‌خانه
* 1362     نقدی بر رمان دادگاه مونزا، نقد آگاه، دفتر دوم
* 1363   فروردین،"وجیزه‌ای در كارنامه ی این دفتر"، مقدمه بر مجموعه ی 8 داستان، درباره ی نشست‌‌های پنجشنبه‌‌ها
* 1363     داستان بلند حدیث ماهیگیر و دیو برای نوجوانان
* 1363   مقاله ی "حاشیه‌ای بر رما‌ن‌های معاصر(3)، بررسی آثار سیمین دانشور، جدال نقش با نقاش" (تحریر: بهمن 1362)،نقد آگاه، دفتر سوم
* 1364    مقاله ی "داش‌آكل و برزخ كیمیایی"(تحریر: اردیبهشت 1361)، مجموعه مقالات در نقد و معرفی آثار مسعود كیمیایی
* 1364    "یك بگومگوی دوستانه"، گفتگو با جمشید ارجمند، محمدعلی سپانلو، زاون‌قوكاسیان، مجموعه مقالات در نقد و معرفی آثار مسعود كیمیایی
* 1365     بهمن، پذیرش مسئولیت صفحات ادبی ماهنامه ی مفید كه تا ده شماره ادامه یافت.   
* 1365    بهمن، مقاله ی "همخوانی با هم‌آوازان، افسانه ی نیما، مانیفیست شعر نو (1)" ، مفید، شماره ی اول   
* 1365    بهمن، مقاله ی "بازخوانی یك شعر: خانه‌ام ابری است"، دنیای سخن، شماره ی هشتم
* 1366    فروردین، مقاله ی " بازخوانی یك شعر: ری‌را...ری‌را...ری‌را..."، دنیای سخن، شماره ی نهم
* 1366    فروردین، مقاله ی "داستان‌نویسی: درس اول"، دنیای سخن، شماره ی نهم
* 1366    خرداد، "رمزی، سیاسی، فلسفی"، گفتگو با سیمین دانشور(1)، مفید، شماره ی دوم
* 1366   خرداد، مقاله ی "همخوانی با هم‌آوازان، افسانه ی نیما، مانیفست شعر نو (2)"، مفید، شماره ی دوم
* 1366   تیر، "ادبیات یعنی آرمانی كردن واقعیت "، گفتگو با سیمین دانشور(2) و "همخوانی با هم‌آوازان، غم‌نان حتی اگر گذارد"،در نقد شعر شاملو، مفید، شماره ی سوم
* 1366    شهریور، مقاله ی" رندی از تبار خیام، شرحی بر شعر مرد و مركب اخوان"، مفید، شماره ی پنجم
* 1366    آبان، مقاله ی " جادوی یك شعر، شرحی بر شعر همه شب نیما"، مفید، شماره ی هفتم
* 1366    آذر، مقاله ی "زنجیره‌های اوزان در شعر نو(1)" مفید، شماره ی هشتم
* 1366    آذر، "در هیچ یك نگنجیدم"، یادداشتی بر چند شعر از رضا چایچی، مفید، شماره ی هشتم
* 1366    دی، مقاله ی " زنجیره‌های اوزان در شعر نو(2)"، مفید، شماره ی نهم
* 1366   بهمن، "خطبه ی سخن، خمسه ی ابن محمود قصه‌‌خوان"، بخشی از یك رمان ناتمام، مفید، شماره ی دهم
* 1366    "هوالحی، یادی از بهرام صادقی"، كتاب آینه
* 1367    فروردین، "مجلس دوم؛ پاره‌ای از رمان منتشر نشده ی جن‌نامه" (تحریر:مهر 1364)، دنیای سخن، شماره ی هفدهم
* 1367    آذر، مقاله ی " ادبیات و خرافه" (تحریر: فروردین 1366)، دنیای سخن، شماره ی 23
* 1367    اسفند، پاسخ به اقتراح "تلقی شما از معاصر بودن چیست؟"، دنیای سخن، شماره ی 25
* 1368    "در باب این دفتر" (تحریر : 1365)، مقدمه بر مجموعه داستان نویسندگان معاصر ایتالیا
* 1368   آبان، سفر به هلند به دعوت سازمان آیدا برای شركت در برنامه ی تبادل فرهنگی ایران و هلند و سخنرانی و داستان‌خوانی در چند شهر اروپا
* 1368    آذر، بازگشت به ایران
* 1368   "پیشگویی در ادب معاصر ایران" (تحریر: آبان 1368)، خلاصه ی سخنرانی، دنیای سخن، شماره ی 29
* 1368    مجموعه داستان پنج‌گنج، سوئد
* 1368    بهمن، داستان كوتاه" نقشبندان" (تحریر: خرداد 1368)، آدینه، شماره ی 41
* 1369    بهار، "گفتگو با هوشنگ گلشیری"، ماشاالله آجودانی، فصل كتاب (انگلستان)، شماره ی 6
* 1369    فروردین، شركت در جلسات خانه ی فرهنگ‌‌های جهان در برلین. سخنرانی و داستان‌خوانی در اغلب شهرهای آلمان، سوئد، دانمارك و سخنرانی در دانشكده ی مطالعات ایرانی در دانشگاه سوربن جدید، پاریس
* 1369    16 خرداد، بازگشت به ایران
* 1369    مرداد، پاسخ به نظرخواهی در باره ی "پدیده ی ماهواره"، آدینه، شماره ی 48
* 1369    مرداد و شهریور، "تلقی غلط از ادبیات و تاریخ"، دنیای سخن، شماره ی 33
* 1369   شهریور، "اتحادیه ی صنفی نویسندگان نیازی اساسی است"، میز گرد با رضا براهنی، محمود دولت‌آبادی، سیمین بهبهانی، و جواد مجابی، آدینه، شماره ی 49
* 1369   شهریور، شروع جلسات تالار كسری، كلاس و كارگاه داستان‌نویسی، جلسات ماهانه ی عمومی
* 1369  پاییز، " تاثیر ادبیات كلاسیك در ادبیات معاصر"، متن سخنرانی در آكسفورد، فانوس (انگلستان)، شماره ی 3
* 1369    مهر، " نوشتن صبر ایوب می‌خواهد"، مصاحبه با آدینه، شماره‌های 50 و 51
* 1369    فیلمنامه ی دوازده رخ (تحریر: بهمن 1367)
* 1369    زمستان، خود زندگینامه ی " نگاهی به حیات خود"، چشم‌انداز ،پاریس، شماره ی هشتم
* 1369    دی، داستان كوتاه "شرحی بر قصیده ی جملیه" (تحریر: شهریور و مهر 1369)، دنیای سخن، شماره ی 37
* 1369    داستان كوتاه "خوابگرد"، مجموعه ی خوابگرد و داستان‌‌های دیگر،مشهد
* 1369    زمستان، مقاله ی "نقل نقال" (تحریر: شهریور 1369)،با یاد مهدی اخوان ثالث، متن كامل، اندیشه ی آزاد (سوئد)، شماره ی 14و 15
* 1369    زمستان، "چه كسی شاعر را كشته است؟" (تحریر: اسفند 1368)، اندیشه ی آزاد، سوئد، شماره ی 14و 15
* 1370    خرداد، سردبیری یك شماره فصلنامه ی ارغوان
* 1370    خرداد، "یادداشت" (تحریر: فروردین 1370)، ارغوان، شماره ی اول
* 1370    خرداد، مقاله ی "حاشیه‌ای دیگر بر داستان ضحاك"(تحریر: آذر 1369)، ارغوان، شماره ی اول
* 1370    رمان در ولایت هوا: تفننی در طنز (تحریر: بهار 1368)، سوئد
* 1370    خرداد، بخشی از رمان در ولایت هوا، تفننی در طنز، آدینه، شماره ی 59
* 1370    بهار، خود زندگینامه ی " در احوال ایننیمه ی روشن"، مكث، ویژه ی شصت سالگی هوشنگ گلشیری، (سوئد)، شماره ی 7   
* 1371    نوروز، مقاله ی "نقل نقال" (تحریر: شهریور 1369)، آدینه، شماره ی 68 و 69
* 1371    بهار، "هوشنگ گلشیری و چهارمین دیوار"، شرحی بر یك عكس‌ از میشل دورلا در كتاب چهارمین دیوار بهزبان‌های فارسی، انگلیسی و هلندی، اندیشه ی آزاد (سوئد)، شماره ی 17   
* 1371    فروردین، سفر به آلمان و امریكا، سخنرانی در كنفرانس سیرا در هوستون تگزاس، داستان‌خوانی و سخنرانی در دانشگاه هاروارد، دانشگاه راتگرز، دانشگاه كلمبیا، دانشگاه شیكاگو و بركلی، داستان‌خوانی در شهرهای سوئد و شهرهای آلمان، سخنرانی در بروكسل
* 1371    خرداد، "داستان‌‌های معاصر و ما ایرانیان" خلاصه‌ای از سخنرانی در كنفرانس سیرا از 10 تا 12 آوریل 92، آدینه، شماره ی 71   
* 1371    خرداد، "فرهنگ و ادبیات فارسی در مهاجرت"، گفتگو با اردشیربهتویی، آرش(فرانسه)، شماره ی 17
* 1371     تیر، بازگشت به ایران
* 1371    تابستان، رمان آینه‌‌های دردار(تحریر:شهریور 1370)، همزمان در ایران و امریكا
* 1371    "گفتگویی نامتعارف و مستقیم با هوشنگ گلشیری"، سهراب مازندرانی، رویا، شماره ی 2
* 1371    پاییز، داستان كوتاه "خانه‌روشنان"، زنده‌رود، شماره ی11
* 1371    زمستان، "مرا پیر ممیران"، گفتگو با به‌روژ آكره‌یی، افسانه، (سوئد)، شماره ی 5
* 1372    بهار، آغاز سردبیری فصلنامه ی زنده‌رود، شماره‌‌های 4، 5، 6، 7، 8 و 9
* 1372    مرداد، مقاله ی "گردون چوب دفاع از آزادی نشر و بیان را خورد"، گردون شماره ی 27 و 28
* 1372    مهر، مقاله ی " به سراغ كدام شاعر یا نویسنده می‌رویم؟"، گردون، شماره ی 29 و 30
* 1372    آبان، مقاله ی "آش شله قلمكار هدایت"، (تحریر: شهریور 1372)، آدینه شماره ی 84 و 85
* 1372    آبان، مقاله ی "حكایت نقطه‌چین كردن آثار ما"، گردون، شماره ی 31 و 32
*1372     پاییز، مقاله ی "حاشیه‌ای بر رمان سووشون، شكستن قالب‌های نقش زن و جلوه‌ها و جمال نقش‌باز در جدال با نقش‌گذار"، زنده‌رود، شماره‌‌های 4 و 5
* 1372    آذر، داستان كوتاه "نقاش باغانی" (تحریر: شهریور 1372)، آدینه، شماره ی 86 و 87
*1372     بهمن، سفر به آلمان برای شركت در بزرگداشت نودسالگی بزرگ علوی كه برگزار نشد. سفر به هلند و بلژیك و داستان‌خوانی و سخنرانی در شهرهای مختلف
* 1372     اسفند، بازگشت به ایران
* 1372     "گفتگو با هوشنگ گلشیری" ، چكامه (بلژیك)، شماره ی 9 و 10
* 1372     مقاله ی "تفكر كهن و نگرش نو در ادبیات"، (چكامه)، بلژیك، شماره ی 9 و 10
* 1373     نوروز، داستان كوتاه " انفجار بزرگ" ، آدینه، شماره ی 90 و 91
* 1373     نوروز، "كانون، مستقل و وفادار به اصل خود،" پاسخ به نظرخواهی آدینه، شماره ی 90 و 91
* 1373   فروردین تا مهر، تدریس نثر كهن و نثر معاصر در دوره ی تربیت ویراستار در مركز نشر دانشگاهی
* 1373     شهریور، " گفتگو با هوشنگ گلشیری"، جلال سرفراز، آرش (فرانسه)، شماره ی 41و 42
* 1373     23 مهر، امضای متن "ما نویسنده‌ایم"، نامه ی سرگشاده ی 134 نویسنده
* 1373    مهر، مقاله ی "روایت خطی، منابع شگردهای داستان‌نویسی در ادبیات كهن (1) تفاسیر قرآن" (تحریر: فروردین 1373)، تكاپو، شماره ی 12
* 1373   آذر، "شكست روایت خطی، منابع شگردهای داستان‌نویسی در ادبیات كهن(2)كتب تاریخی: تاریخ بیهقی"، تكاپو، شماره ی 13
* 1373     بهمن، داستان كوتاه "حریف شب‌های تار" (تحریر: آذر 1373)، آدینه، شماره ی 98   
* 1374     فروردین،مقاله ی "عفت قلم و آداب سانسور"، گردون، شماره ی 46 و 47
* 1374   مرداد، "تنها داستان پاسخگوی نیازهای زمانه ی ماست"، گفتگو با ناصر كرمی، معیار، شماره ی 14
* 1374    آبان، "نزدیك فردا ... رو در روی آینه‌‌های دردار"، گفتگو: علی اصغر شیرزادی و محمد تقوی، دوران، شماره ی 8 و 9
* 1374      آبان، " انتخاب دشوار"، پاسخ به نظرخواهی مجله ی زنان، شماره ی 26
* 1374   16 آذر، خواندن داستان كوتاه "گنج‌نامه" در مراسم چهلم احمد میرعلایی در كوی نویسندگان، تهران
* 1374     آذر، مقاله ی "دوراهه ی من و من دیگر" (تحریر: آبان 1374)، گردون، شماره ی 52
* 1374     15 تا 17 دی، ، شركت در همایش صدمین سال تولد نیما، هتل بادله، ساری
* 1374     مجموعه داستان دست تاریك، دست روشن
* 1374     بهمن، داستان كوتاه "گنج نامه"، دوران، ویژه‌نامه ی احمد میرعلایی، شماره ی 10
* 1374     در ستایش شعر سكوت، نظریه‌ای در نقد شعر
* 1375     نوروز، مقاله ی "عربده با مولودی‌‌خوانان یك پاورقی دیگر"، آدینه، شماره ی 108 و 109
* 1375    نوروز، "آزادی قلم زمینه‌ساز شكوفایی فرهنگی است"، میزگرد با علی‌اشرف درویشیان، روشنك داریوش، محمدعلی سپانلو، فرج‌سركوهی، آدینه، شماره ی 108 و 109
* 1375     سوم خرداد، مقاله ی "در باب متن مرجع ترجمه ی قرآن مجید"، روزنامه ی سلام، شماره ی 1435
* 1375    17خرداد، "باز هم در باب متن مرجع ترجمه ی قرآن مجید" (1)، پاسخ به جوابیه ی بهاءالدین خرمشاهی، روزنامه ی سلام شماره ی 1443
* 1375    24 خرداد، "باز هم در باب متن مرجع ترجمه ی قرآن مجید" (2)، پاسخ به جوابیه ی بهاءالدین خرمشاهی،روزنامه ی سلام شماره ی 1449
* 1375     تیر، داستان كوتاه "زیر درخت لیل" (تحریر: دی 1374)، دوران، شماره ی 12
* 1375     ترجمه ی فرانسه ی فتحنامه ی مغان، پاریس
* 1375     ترجمه ی فرانسه ی شازده احتجاب، پاریس
* 1375     بهمن، "گفتگو با هوشنگ گلشیری"، متن گفتگو با بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه درباره ی آثار بزرگ علوی، آرش (پاریس)، شماره ی 60
* 1376     نوروز، "از هرچه رفته، علوی داستان ‌نویس است"، (تحریر: پاییز و دی 1372)، آدینه، شماره ی 116 و 117
 *1376     فروردین، سفر به آلمان به دعوت بنیاد هاینریش بل، به پایان رساندن رمان جن‌ نامه پس از سیزده سال، ‌اقامت پنج ماهه در خانه ی هاینریش بل
* 1376      فروردین، انتخاب هوشنگ گلشیری به عنوان برنده ی جایزه ی هلمن- همت
* 1376      "پیام نوروزی به انجمن قلم سوئد" ، اطلس(سوئد)، شماره ی 19
*1376     اردیبهشت، داستان‌خوانی و سخنرانی در شهرهای مختلف آلمان، شركت در مراسم جشن شصت سالگی در فرانكفورت
* 1376     خرداد، مقاله ی "چند قطره خون بر این سفید مولع"، به یاد تقی مدرسی، (تحریر: اردیبهشت 1376. خانه ی هاینریش بل)، گردون(آلمان)، شماره ی 53 و 54
* 1376     تیر، سخنرانی و داستا‌ن‌خوانی در شهرهای هلند
* 1376     22 تا 26 تیر، ارائه ی مقاله ی "یك پیشنهاد" در سمپوزیوم "رسالت نویسنده" در دانشگاه برن، سوئیس
* 1376      مرداد، داستان كوتاه "بانویی و آنه و من" (تحریر: نیمه ی فروردین 1376، خانه ی هاینریش بل)، گردون (آلمان)، شماره ی 55
* 1376      10 مرداد، آغاز اقامت چهار ماهه در مهمانسرای دانشگاه برمن
* 1376      مهر، سخنرانی و داستان‌خوانی در هلند و فرانسه   
* 1376    پاییز، شركت در سی‌امین سالگرد بنیانگذاری كانون نویسندگان و بیستمین سالگرد ده شب شاعران و نویسندگان، كلن. متن سخنرانی "بازخوانی متن موضع كانون"، گردون(آلمان)، شماره ی 57، دی و بهمن 1376
* 1376     آذر، داستان ‌خوانی در سوئد، شركت در مراسم جشن شصت سالگی
* 1376    پاییز، "یك پیشنهاد"، متن سخنرانی در سمپوزیوم دانشگاه برن، سنگ(سوئد)، شماره ی 4 و 5
* 1376    پاییز، "واقعیت و خداگونگی انسان"، گفتگو: حسین نوش‌آذر، سنگ(سوئد)، شماره ی 4 و 5
* 1376     دی، بازگشت به ایران
* 1376     اسفند، "هوشنگ گلشیری منتقد؟"، گفتگو: مهدی استعدادی شاد، دیدار(آلمان)، شماره ی هشتم
* 1376     زمستان، جدال نقش بانقاش در آثار سیمین دانشور، از سووشون تا آتش خاموش
* 1376     زمستان، رمان جن‌نامه، سوئد
* 1377     آبان، مقاله ی " خطوط كلی ادبیات زنان"، زنان، شماره ی 48
* 1377     آذر، مقاله ی "میر علایی و من دیگر او"، آدینه، شماره ی 134
* 1377     آذر، سخنرانی در مراسم خاكسپاری محمد مختاری  
* 1377     5 دی، "سرگذشت كانون نویسندگان ایران"، گفتگو با هفته‌نامه ی آبان
* 1377     دی، آغاز انتشار ماهنامه ی كارنامه به سر دبیری هوشنگ گلشیری
* 1377     دی، "مقدمه بر كارنامه ی 1" كارنامه، شماره ی اول
* 1377    دی، مقاله ی "تاریخ بیهقی، منابع شگردهای داستان ‌نویسی در ادبیات كهن"، (تحریر: فروردین 1373)، كارنامه، شماره ی اول
* 1377     13 اسفند، انتخاب به عنوان یكی از اعضای هئیت دبیران موقت كانون نویسندگان ایران در نشست عمومی
* 1377    اسفند، مقاله ی " بحثی در ساختار قصه‌‌ های رمزی بر اساس قصه ی رمزی حی‌ بن ‌یقظان" (تحریر: خرداد 1373)، كارنامه، شماره ی سوم
* 1377     اسفند، مقاله ی " داستان طلخند و گو"، كارنامه، شماره ی چهارم
* 1378     بهار، سفر به اهواز به دعوت جمعیت توسعه ی فرهنگی و سیاسی خوزستان، دو جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ در باره ی كانون نویسندگان ایران و صادق هدایت، به مناسبت صدمین سال تولد او (چاپ شده در پیام شمال، آذر 1380، شماره ی 24 و 25)
* 1378     اردیبهشت، پرسش و پاسخ و داستان‌خوانی در نمایشگاه مطبوعات، تهران
* 1378     ترجمه ی آلمانی شازده احتجاب و چند داستان دیگر با عنوان مردی با كراوات سرخ، مونیخ
* 1378     خرداد، سفر به آلمان برای تور داستا‌ن‌خوانی به مناسبت انتشار مردی با كراوات سرخ
* 1378     10 تا 13 تیر، دریافت جایزه ی صلح اریش ماریا رمارك ، ازنابروك، آلمان
* 1378     16 تیر، بازگشت به ایران
* 1378   مرداد، مقاله ی" سخنی دیگر با دردمندان این دیار" (تحریر: اردبیهشت 1378)، كارنامه، شماره ی ششم
* 1378    مرداد، "چرا داستان می ‌نویسیم؟" متن سخنرانی به هنگام دریافت جایزه ی صلح ارش ماریا رمارك، كارنامه، شماره ی ششم
* 1378     اول مهر، سفر به آلمان و شركت در نمایشگاه كتاب فرانكفورت و سخنرانی و داستان‌خوانی در لندن
* 1378     25 مهر، بازگشت به ایران
* 1378     پاییز، باغ در باغ، مجموعه مقالات در دو جلد
* 1378     زمستان، سفر به رامسر برای داستان ‌خوانی و سخنرانی و پرسش و پاسخ   
* 1379     16 فروردین، بستری شدن در بیمارستان جم برای آزمایش‌های پزشكی و تشخیص به مدت سه روز در پی یك دوره ی طولانی احساس ضعف و بیماری
* 1379     اردیبهشت، مقاله ی " چشم‌ اندازهای داستان معاصر ایران"، كارنامه، شماره ی دهم
* 1379    فروردین تا خرداد، سیر بیماری: مشاهده ی توده در رادیوگرافی ریه، نمونه‌ برداری و تشخیص آبسه ی ‌ریوی، ایجاد مننژیت و آبسه‌های متعدد مغزی (احتمالأ به دلیل پاره شدن آبسه در ضمن نمونه‌ برداری) ، رفتن به حالت نیمه هشیاری و بستری شدن در بیمارستان مهر در ششم اردیبهشت، وخامت حال، انتقال به بخش مراقبت های ویژه ی بیمارستان مهر، انتقال به بخش، مراقبت های ویژه ی بیمارستان ایرانمهر، بهبود نسبی پس از برداشتن یك آبسه ی مغزی، انتقال به بخش، تخلیه ی دو آبسه ی دیگر، ادامه ی وضعیت نیمه‌‌هشیاری
* 1379    جمعه، سیزدهم خرداد، تشنج در ساعات اولیه ی صبح، رفتن به اغمای عمیق و احتمالأ مرگ مغزی
* 1379    16خرداد، اعلام مرگ توسط پزشكان
*

 

نكاتي در باره ي زبان...

باسلام خدمت دوستان عزیز،قسمت هايي از پايان نامه ي دوره ي ارشدم رو جهت استفاده ي عزيزان در وبلاگ مي ذارم،اميدوارم مثمرثمر باشه 

زبان

زبان یکی از استعدادهای شگفت انگیز و درخشان بشر است ، زیرا در بین مخلوقات جهان انسان تنها موجودی است که زبان ملفوظ دارد و می تواند با آن افکار و عواطف خود را به دقت به دیگران انتقال دهد . بنابراین زبان مهم ترین وسیله‌ی ارتباط بین مردم و بزرگ ترین عامل تشکیل اجتماعات و فرهنگ و تمدن و علم و هنر است . علاوه بر این زبان مایه‌ی پدید آمدن بزرگ ترین هنر نوع بشر یعنی ادبیات است، به گفته ی دیگر ادبیات هر قوم ـ که یکی از افتخارات وی است ـ از زبان سرچشمه می‌گیرد . پس اگر ما زبان نداشتیم شعر و ادبیات هم نداشتیم وانگهی زبان علاوه بر آن که وسیله‌ی بیان فکر و اندیشه است،خود عامل ایجاد آن نیز هست ، یعنی ما بدون زبان قادر به اندیشیدن و فکر کردن نیز نیستیم ، به همن علت است که حکما از قدیم انسان را حیوان ناطق نامیده‌اند حال که زبان چنین نقش عظیمی دارد و حال که این عنصر یکی از ارکان تفکر وتمدن و فرهنگ و ادبیات و تشکل اجتماعی بشر و ارتباط بین انسان هاست ، هر قومی باید در تقویت و غنی کردن و سالم نگه داشتن آن بکوشد . »( فرشید ورد ، 1382 : 23 ) .

تعریف زبان

با آن که همه می دانیم زبان چیست ؟ اما تعریفی علمی برای آن کاری بسیار دشوار است . هر یک از زبان شناسان زبان را به گونه ای تعریف کرده اند که به چند نمونه اشاره می شود :

ـ «زبان دستگاهی است از علائم آوایی قرار دادی که برای ارتباط بین افراد یک اجتماع به کار می رود. »  ( باطنی ، 1373 : 90 ) .

ـ «زبان پدیده ایست صرفا اجتماعی و ثمره ي تکامل بشر است .» ( باطنی ، 1363 : 22 ) .

ـ« زبان ، مجموعه ای از آواهاست .» ( ارژنگ ، 1378 : 1 ) .

ـ « زبان وسیله‌ی بیان تفکر است و غالبا برای انتقال فکر کسی به دیگری به کار می رود این انتقال ممکن است یا به وسیله‌ی گفتن انجام شود یا به وسیله‌ی نوشتن .» ( امین مدنی ، 1363 : 22 ) .

ـ « هر گونه نشانه‌ای که به وسیله‌ی آن زنده‌ای بتواند حالات و معانی موجود در ذهن خود را به ذهن موجود زنده‌ی دیگر انتقال دهد ، زبان می گویند .» ( خانلری ، 1365 : 3 ) .

ـ« زبان وسیله ی برقراری ارتباط یعنی تفهيم و تفاهم میان انسان هاست ، بشر در قالب زبان می اندیشد اندیشیدن خود نوعی سخن گفتن است انتخاب واژه های مناسب برای بیان مفاهیم پدیده های عالم بیرون از ذهن، وابسته ی اندیشیدن به آن مفاهیم است . »( وحیدیان کامیار ، عمرانی ، 1380 : 2 ) .

ـ «زبان ، نظامی است متشکل از واحدهای محدود ، قواعد محدود و جمله های نامحدود . ( افراشی ، 1388 : 3 ) .

ـ زبان را طرح نظام واره یا دستگاه ارتباطی پیچیده ای با ساختمان انتزاعی می توان فرض کرد که در آن دو جنبه ی ( گفتاری و نوشتاری ) تظاهر می کند و با نوعی رفتار اجتماعی همراه است . در نتیجه زبان پدیده ی پیچیده ای است و تعریف منطقی آن دشوار است . »( انوری ، گیوی ، 1373 : 2 )

ـ« زبان وسیله‌ای آوایی است ،که قابلیت تجزیه‌ی دوگانه داشته باشد ، تجزیه دو گانه یعنی در تجزیه‌ی نخست مفاهیم به واحدهایی آوایی تجزیه می شوند که هم صورت آوایی دارند و هم معنا ،که به این ها تکواژ می گویند . تجزیه دوم هر یک از واحدهای تجزیه‌ی نخست به نوبه ی خود به واحدهایی کوچک تر تقسیم می شوند، که فقط صورت آوایی دارند ، اما معنی ندارند که به آن واج می گویند . »( مشکوه الدینی ، 1379 : 2 ) .

- « زبان به عنوان یک کل به دلیل گستردگی بیش از حدش نمی تواند، به سادگی مورد مطالعه قرارگیرد و ناگزیر باید تقسیم شود که از کوچک ترین واحد آن تا بزرگ ترین عبارتست از : واج ، تکواژ ،واژه، گروه ، جمله ، جمله‌ی مستقل .» ( مشکوه الدینی ، 1374 : 2 ) 

تمام تعاریف فوق صحیح است ولی هر کدام به بخشی از ویژگی زبان اشاره کرده است ، فرشید ورد با توجه به تعاریف مختلف و نظرات متفاوت زبان شناسان تعریفی جامع از زبان ارائه کرده است :« زبان نظامی است به هم بافته و نهادی است اجتماعی و استعدادی است فطری و زاینده که سبب تولید یا فهم علائم و کلمه ها و جمله های تازه ی بی شماری به وسیله ی انسان می شود و از این راه بین اجتماعات افراد بشر ، ارتباط برقرار می کند . »( فرشید ورد ، 1382 : 24 )

باتوجه به تعاريف ذكر شده مي توان گفت زبان نظام پيچيده واجتماعي است كه از به هم پيوستن واژه ها شكل مي گيرد ومهم ترين وظيفه ي آن ايجاد ارتباط وبرقراري تفهيم وتفاهم بين انسان هاست.اگر زبان وجود نداشت فرهنگ وتمدني شكل نمي گرفت وانسان در هيچ زمينه اي پيشرفت نمي كرد.

-14-1دستور زبان

- «دستور زبان نظامی از قاعده هاست که ارتباط صورت آوایی و معنی را در هر جمله ی زبان مشخص می نماید.» (مشکوه الدینی ، 1364 : 7 ) .

- «دستور به آن قسمت از جنبه ی صوری زبان گفته می شود که در آن طبقات بسته عمل می کنند، طبقات بسته دستگاه های دستوری را، در بر می گیرد و انتخاب را در مفهوم زبان شناسی ممکن مي سازد .»( باطنی ، 1356 : 30 ) .

- «دستور بخشی ازز بان شناسی است ،که درباره ی ساخت آوایی و صرفی و نحوی و معانی زبان بحث می کند» ( فرشید ورد1382 : 30 ) .

با توجه به تعاریف بالا می توان فهمید که دستور از چند دستگاه ساخته شده است که با یکدیگر تعامل دارند اجزای مختلف دستور زبان عبارتند از :

1 ـ واژگان و صرف  ،  2 ـ نحو ، 3 ـ دستگاه آوایی ، 4 ـ دستگاه منطقی که به معنی می پردازد .

بخش نحوی : 15-1

قاعده های ویژه مربوط به قالب ریزی و تنظیم تکواژها را به صورت جمله های عادی زبان شامل است و در واقع

چگونگی پیوند معنی و صورت آوایی را در هر جمله مشخص می سازد . برای هر جمله دو قشر ساختی می توان در

نظر گرفت،ژرف ساخت و رو ساخت .

ژرف ساخت در بر دارنده عناصر اصلی جمله و روابط دستوری موجود میان آن هاست و زیر بنای جمله را تشکیل

می دهد . رو ساخت جمله همان صورت عینی و محسوس آن است که تولید و شنیده می شود .( باطني ، 1356 :

90)

16-1بخش صرفی :

-« صرف-((morphology -به مطالعه ی ساختمان درونی واژه ها و روابط حاکم بر آن ها می پردازد .»( شقاقي ،1378: 9)

- «صرف مانند پلی است که دیگر دستگاه های دستور را به هم پیوند می دهد، یعنی دستگاه های واژگان ، نحو ، واج شناسی و معنی شناسی . » ( طباطبایی ، 1382 : 5 ) .

« موضوع علم صرف در وهله‌ی نخست بررسی اجزاء و در مرحله ي بعد بررسی خصوصیات ظاهری و تغییرات حاصله در آن شکل ها می باشد . »( شفایی : 1363 : 135 ) .             

صرف شعبه ای از دستور زبان و زبان شناسی است ،که خصوصیات کلمه ها و سازه ها را به تنهایی بررسی می کند

موضوع صرف یا سازه شناسی عبارتست از سازه ، کلمه ، اجزای کلام ، ترکیب ، اشتقاق ، سازه شناسی لغوی ، لغت

 سازی و واج های سازه ای .

17-1 تصریف :« در تصریف از یک « واژه ی قاموسی » مشخص تمامی « صورت » های آن که بسته به جایگاه نحوی شان با یکدیگر متفاوت اند ، حاصل می آید برای مثال از واژه ي قاموسی « پختن » صورت کلمه های زیر به دست می آید : می پزم : می پزی ، می پزد . . . ، پختم ، پختی ، پخت . . . و مانند این ها .»(طباطبایی :1382: 6)

18-1اشتقاق :

اشتقاق در ز بان فارسي ، عبارتست از پيوستن يك كلمه  با پسوند، پيشوند و ميانوند بنابر اين هر كلمه اي كه وند داشته باشد ، مشتق است. (مدرسي،1387:19)

19-1  ترکیب : مراد از ترکیب به هم پیوستن دو یا چند کلمه‌ی مستقل است ،که هر یک معنی خاصی دارد و از پیوند آن ها کلمه ي تازه ای حاصل می شود ،که اگر چه متضمن معنی اجزاء نیز هست مفهوم مستقل و تازه ای را بیان می کند ( خانلری ، 1356 : 22 )

 صرف از لحاظ بررسی های زمانی بر دو قسم است :20-1

صرف هم زمانی که سازه ها و کلمه ها را در طول یک دوره معین مورد مطالعه قرار می دهد .

صرف تاریخی یا صرف تطوری که تحول سازه ها و کلمات را در طول تاریخ بررسی می کند ، علاوه بر این

صرف خود اقسامی دارد از قبیل : صرف یا سازه شناسی دستوری یا نحوی که به مطالعه ي سازه های

دستوری و نحوی می پردازد ؛ و دیگری صرف یا سازه شناسی لغوی که درباره ساختمان کلمه بسیط ،

مشتق و مرکب تحقیق می کند . (فرشيدورد، 1382 : 124 )

21-1ترکیب در زبان فارسی

زبان فارسی یکی از زبان های دسته ی غربی ، زبان های هند و ایرانی ، از گروه زبان های هند و اروپایی و زبانی ترکیبی است ، مراد از ترکیبی این است که می توان از پیوستن واژه های زبان به یکدیگر یا افزدون پیشوندها و پسوندها بدان ها، برای بیان معانی و مفاهیم تازه بهره گرفت و بدین گونه هزار ها واژة تازه ی جدید، با معانی تازه می توان ساخت . یک واژه حتی می تواند چند بار صورت ترکیبی پیدا کند . مثلا از واژه ی « خرد » می توان : خردمند ،بخرد ، خردمندانه و خردمندانگی و . . . ساخت . ( مقرّبی ، 1372 : 6 ) .

22-1-واژه  

سخن گویان بومی هر زبان در آغاز زبان آموزی ، نخست با واژه های زبان مواجه می شوند و به تدریج آن ها را فرا می گیرند و در ذهن خود ذخیره می کنند، مجموعه‌ی واژه هایی که سخن گویان بومی در گفتار و نوشتار به کار می برند، واژگان زبان را تشکیل می دهد ( مشکوه الدینی ، 1386 : 5 )

تعاریف مختلفی از واژه ارائه شده ،كه به چند مورد اشاره می شود :

ـ «واژه آن واحد دستوری است ،که از تکواژ بزرگ تر و از گروه کوچک تر باشد . »( باطنی ، 1363 : 178 ).

ـ« واژه واحد آوایی مرکبی است ،که از یک یا چند تکواژ حاصل می شود ، واژه به تنهایی در معنی و مفهومی مستقل به کار می رود و در آغاز و پایان آن درنگ قرار می گیرد .» ( باقری ، 1378 : 149 ) .

ـ« واژه سومین واحد زبان است ،که از یک یا چند تکواژ درست می شود .»(وحيديان كاميار،عمراني،1380  : 8 ).

واژه را می توان از چهار نظر تعریف کرد :

1 ـ« از نظر آوایی : یک ساخت آوایی است ،که از یک یا چند هجا تشکیل شده ، دارای یک تکیه است و در آغاز و پایان آن « درنگ » وجود دارد،یعنی می توان در آغاز یا پایان آن سکوت کرد .

2 ـ از نظر ساخت صرفی : از یک یا چند تکواژ تشکیل شده و در سلسه مراتب واحدهای دستوری زبان، در ساختمان « گروه » به کار می رود .

3 ـ از نظر معنایی : غبارت است از یک واحد معنایی ،که بر یک یا چند مفهوم منفرد دلالت می کند .

4 ـ از نظر املایی : دارای وحدت املایی است ، به این معنا که در نوشته ، معمولا فاصله ای در دو طرف آن رعایت می شود .»( کلباسی ، 1371 : 21 ) .

23-1انواع واژه از نظر ساختمان

«واژه ها از نظر ساختمان به دو نوع تقسیم می شوند :

الف )بسیط            ب ) غیر بسیط

واژه ی  بسیط آن است ،که تنها یک تکواژ داشته باشد : مانند : گرگ ، مرگ ، آلبالو .

واژه ی غیر بسیط آن است ،که بیش از یک تکواژ دارد و می توان آن را به اجزاي سازنده تقسیم کرد : شادمانی ، کشاکش ، سربازخانه .

انواع واژه هاي غير بسيط:

واژه غیر بسیط بر چهار قسم است : مشتق ، مرکب ، مشتق ـ مرکب و عبارت.

مشتق : واژه ی غیر بسیطی است که از الحاق « وند » به آن به دست می آید. « وند » از انواع واژک مقید است که به تنهایی و به طور مستقل به کار نمی رود و بر سه نوع تقسیم می شود : ( پیشوند ، میانوند ، پسوند )

پیشوند : وندی است که قبل از پایه قرار می گیرد مثل « نا » در « نادان » ( کلباسی ، 1380 : 24 ) .

پسوند : عبارت است از یک عنصر زبانی غیر مستقل ( عاری از معنی ) که به آخر برخی کلمات که ریشه نام دارند ، متصل می شود و در معنی و شکل آن ها تصرف می کند . ( کشانی ، 1371 : 2 ) .

میانوند : تكواژهايي را كه ميان دو اسم مكرر يا دواسمي كه با هم سنخيت دارند ، مي آيند واز آن ها واژه ي جديدمي سازند ، ميانوند مي گويند،مانند«تا»در«سرتاسر »و«و »در«رفت وآمد»(مدرسي،1387: 335)

یادآوری ( 1 ) : بعضی اساتید هم چون قریب و . . . ( 1371 : 35 ) ، شریعت (1367 : 180) ، سلطانی (1363 : 48 ) ، انوری و گیوی ( 1373 : 2 )و نو بهار ( 1373 : 58 ) واژه‌ی مشتق را واژه ای می دانند که در ساخت آن بن فعل موجود باشد .

یادآوری ( 2 ) : فرشید ورد ، از وند به نام « ضمیمه » نیز یاد کرده است ( 1382 : 134 ) .

مرکب : واژه ای است که در ساختمان آن بیش از یک تکواژ آزاد به کار رفته باشد ،مثل : گل خانه / سفید پوست .

مشتق ـ مرکب : واژه ای است که بیش از یک تکواژ آزاد و دست کم یک تکواژ وابسته داشته باشد.                                                    مثل ( بی سر و سامان ) . (وحيديان، عمرانی ،1379 : 130 ) 

گروه : واژه ای است که از چند جزء تشکیل شده است« مثل عرق کرده روی »( ابوالقاسمی ، 1375 : 307).

24-1-«تکواژ : کوچک ترین واحد معنی دار زبان است ،که قابل تجزیه به واحدهای معنی دار کوچک تر نباشد .

تکواژها گاهی از یک واج مانند « ی » در « درختی » و گاهی هم از یک واژه مانند « فاطمه » تشکیل می شوند.» ( مدرسی ، 1387 : 414 ) .

برخی تکواژها در زمره‌ی عناصر نقش نما ، قرار می گیرند و وظیفه‌ی آن ها عبارت است از ایجاد ارتباط بین تکواژها . مانند تكواژ(را)در جمله ي (كتاب را خواندم)كه نقش نماي مفعول است.

«معمولا حروف اضافه و حروف ربط به عنوان عناصر نقش نما عمل می کنند .»( ایزدی ، 1382 : 184 ) .

25-1انواع تکواژ : «تکواژها بر دو نوع اند : « تکواژهای آزاد وتکواژ مقیّد » .

تکواژ آزاد : مي تواندبه تنهایی و به طور مستقل به کار رود ،که در این صورت یک واژه ی بسیط محسوب می شود . مانند « کار » و « مهر » .

تکواژ مقیّد : به طور مستقل به کار نمی رود و به تکواژهای دیگر می پیوندد ، مانند : « مند » در « کارمند » و « بان » در « مهربان » .تکواژهای مفید بر دو نوع هستند : اشتقاقی و صرفی

. وند و پایه : « وند » از انواع تکواژ مقیّد است که به تنهایی و به طور مستقل به کار نمی رود ، جزء بدون وند کلمه « پایه » نامیده می شود ، بنابراین در کلمه ي « کارمند » و « مهربان » تکواژهای « کار » و « مهر » « پایه » و تکواژهای « ـ مند » و « ـ بان » وند هستند .

پایه کلمه معمولاً تکواژ آزاد است ، ولی بعضی از واژه ها به طور مستقل به کار نمی روند و از همین رو آن ها را « پایه ي مقیّد » می نامند ، مثل « زا » در « زایا » و « آ » در « آینده » .

پایه گاه به بخشی از کلمه اطلاق می گردد ، که عناصر دیگری از جمله « وند » یا تکواژ آزاد ، برای ساختن واژه‌ی جدید به آن اضافه شده باشند ، که در این صورت پایه دارای بیش از یک تکواژ است مانند : « کارگر » در « کارگری » و « رفت و آمد » در » کم رفت و آمد » ( باقری ، 1371 : 23 )

«تکواژهای اشتقاقی : انواع پیشوند ها و پسوندها را در بر می گیرد و واژه ی جدید می سازد مانند :

« مند » : دانشمند ، کارمند .« آ » :توانا ، گویا .« بی ـ » : بی تاب ، بی رحم

تکواژ صرفی : معنا وکاربرد مستقل ندارد و واژه ي جدید هم نمی سازد : نشانه های جمع ، نشانه صفت برتر و (ی )نکره .» ( مشکوه الدینی ، 1364 : 147 ) .

باتوجه به اهميت  شناختن واژه هاي تصريفي و اشتقاقي در بررسي ساختمان واژه ها  در زير تفاوت تصريف واشتقاق به طور مفصل آورده مي شود.

26-1تفاوت تصریف و اشتقاق

«الف ) تصریف صورت کلمه های یک واژه‌ی قاموسی واحد را می سازد ، اما اشتقاق از یک واژه ی قاموسی چند واژه ی قاموسی جدید می سازد . به عبارت دیگر در تصریف با واژه پردازی سروکارداریم ، اما در اشتقاق با واژه سازی . مثلا از ریشه ی مضارع « رو » با اضافه کردن پسوند اشتقاقی « ـ ان » واژه ی فارسی قاموسی جدید «روسان » مشتق می شود ، اما از ریشه ی ماضی «رفت » با اضافه کردن پسوند تصریفی « ّـ م » صورت کلمه ی « رفتم » ساخته می شود .

ب) تصریف شامل معدودی متغیرهای متعلق به یک نظام بسته است ، از همین رو در زبان فارسی نیز ، مانند دیگر زبان ها تعداد وند های تصریفی محدود است . در فارسی پسوند های جمع ،اسامی پسوند های شمار و زمان در صیغه های افعال و پیشوند « می » که از - خاصه های فعل است- از جمله مهم ترین وند های تصریفی هستند . دلیل این که وند های تصریفی در نظامی بسته قرار دارند این است، که اگر عناصر جدیدی به این نظام افزوده شود یا از آن حذف گردد ، زبان در تمامیّت خود دست خوش تغییر می شود و هیچ زبانی چنین تغییری را به سهولت بر نمی تابد . اما از سوی دیگر اشتقاق شامل متغیرهای نسبتاً زیادی است و دارای نظامی باز است . در زبان فارسی تعداد پسوندهای اشتقاقی بر شصت بالغ می شود . از آن جا که اشتقاق دارای نظامی باز است زبان فارسی برخی پسوند های اشتقاقی را از زبان های دیگر به وام گرفته است ، از جمله « یت » و «چی » که کار برد آن ها را در کلماتی مانند دوییت ، واردیت ،گاریچی و تبلیغات چی و ... شاهد هستیم .

ج ) وندهای تصریفی اغلب در مقایسه با وندهای اشتقاقی، دورتر از ریشه قرار می گیرند ، مانند کلمه  « رستنی ها » که مرکب از پایه‌ی « رستن و پسوند اشتقاقی « ـ ی» و پسوند تصریفی « ـ ها » است . این ویژگی که در بسیاری از زبان ها به چشم می خورد ، در فارسی شامل استثناهایی است ، چنان که در کلمات : دهاتی ، صادراتی و برتری پسوند اشتقاقی بعد از پسوند تصریفی قرار گرفته است .

د ) در صیغه های تصریف جای خالی بسیار کم وجود دارد ، برای مثال در فارسی تقریباً تمام اسامی را می توان با « ها » جمع بست ، اسامی تقریباً تمامی جانداران را می‌توان با « ان » جمع بست و پسوندهای شمار و شخص تقریباً در صیغه های همه ي افعال به کار می روند . اما در اشتقاق چنین نیست و جای خالی بسیار وجود دارد . برای مثال از « ستاک حال + ـِ ش » مصدر شینی به وجود می آید . مثل پرش ، روش ، کنش ، اما این فرایند در مورد همه ي افعال صادق نیست و مثلاً «خندش و جنگش»  ساخته نشده است .

هـ ) تصریف طبقه‌ی دستوری را تغییر نمی دهد ، مثلاً مرد و مردان هر دو اسم هستند ، اما اشتقاق طبقه‌ی دستوری را تغییر می دهد ؛ گاهی کل طبقه را تغییر می دهد ، مثلاً فعل را به اسم تبدیل می کند و گاهی تغییر در داخل یک طبقه صورت می پذیرد ، مثلاً اسم فاعل را به اسم معنی تبدیل می کند.

و ) وندهای تصریفی در چارچوب صورت کلمه از جانشین پذیری زیادی برخوردارند ، به این معنی که اگر مجموعه ای از صورت کلمه ها را جدا از جایگاه نحوی شان در نظر بگیریم ، اگر یک وند مشخص که به آن ها افزوده شده است ، به گونه ای باشد که یک یا چند وند دیگر بتوانند جایگزین آن شوند ، می گوییم وند مزبور از امکان جانشین پذیری زیادی برخوردار است . برای مثال صورت کلمه های زیر را در نظر می گیریم: رفتم ، گفتم ، خوردم ، زدم ، شدم ، یافتم ، بافتم ، نگریستم ،در همه‌ی این صورت ها تکواژ« ـَ م » را می بینیم که به ستاک گذشته پیوسته و صورت اول شخص مفرد را پدید آورده است . در تمام کلمات بالا می توان به جای پسوند« ـَ م » پسوند دیگری قرار داد (مثلاً پسوند ـ ی ، یم ، ید و غیره ) و صورت های جدیدی به دست آورد مانند : خوردی ، زدی ، شدی ، خوردیم ، زدیم ، خوردید ، زدید ، شدید و غیره . این ویژگی دال بر این است که پسوند « ـَ م » تصریفی است .

اما وندهای اشتقاقی در چارچوب صورت کلمه از جانشین پذیری اندکی برخوردارند . برای مثال : مجموعه‌ی کلمه های زیر را در نظر می گیریم : هنرمند ، سخاوتمند ، رضایتمند ، نظام مند ، ثروتمند. همان طورکه مشهود است در همه‌ی این کلمات به جاي پسوند « مند »نمي توان یک پسوند مشخص دیگر را به کار برد . برای مثال پسوند « ـ وَسر » را تنها می توان با « ـ مند » در هنرمند جای گزین کرد و با دیگر کلمات بالا نمی توان به کار برد . و این شاهدی است دال بر این که « ـ مند » از وند های اشتقاقی است .

ز ) وندهای تصریفی در چار چوب یک جمله ي مشخص از جانشین پذیری اندکی برخوردارند . برای مثال در جمله‌ی « من هر روز به مدرسه می روم » به جای پسوند « ـَ م » هیچ پسوند دیگری نمی توان قرار داد . اما برخی از وند های اشتقاقی در چارچوب یک جمله معین از جانشین پذیری نسبتاً زیادی برخوردارند . برای مثال در جمله‌ی « او مردی هنرمند است » به جای « مند » می توان صورت هایی چون « ـ وَسر» ، « ـ شناس » ،« ـ دوست » و غیره را قرار داد .

ح ) وندهای تصریفی از فرایند مطابقت تأثیر می پذیرند . برای مثال در جمله‌ی « تو هر روز به اداره می رفتی » وجود تکواژ « ـ ی » در پایان فعل « می رفت » در مطابقت با نهاد جمله است و اگر نهاد را از دوم شخص مثلاً به اول شخص تبدیل کنیم ، تکواژ پایانی در « می رفت » نیز تغییر می کند و به « ـَ م » تبدیل می شود . اما وندهای اشتقاقی از فرایند مطابقت تأثیر نمی پذیرند . از همین رو در جمله های   « آن ها هنرمندان بزرگی هستند » و « او هنرمند بزرگی است » پسوند « ـ مند » بدون تغییر می ماند.

 ظ ) در زبان فارسی ـ وتقریباً در همه‌ی زبان ها- در مقام نظر برای کاربرد متوالی پسوندهای اشتقاقی حدی وجود ندارد . برای مثال در کلمه‌ی « آزمایشگاهی » از سه پسوند اشتقاقی « ـِ ش » ، « گاه » و « ـ ی » پی در پی استفاده شده است . نمونه‌ی چنین فرایندی در زبان فارسی بسیار فراوان است . اما در پسوندهای تصریفی برای توالی پسوندها محدودیت وجود دارد ، زیرا وندهای تصریفی در خدمت نحو قرار دارند و چون هر وند تصریفی واژه را برای ایفای نقش نحوی خاص ، در چارچوب یک جمله‌ی مشخص آماده می کند، طبیعی است که کاربرد آن ها در یک واژه با محدودیت شدیدی رو به رو باشد . حالا یکی از ساختارهای شایع زبان فارسی را ، که در آن ظاهراً دو پسوند تصریفی بلافاصله ، سبعد از یکدیگر قرار می گیرند بررسی می کنیم .

این ساختار از اجزای زیر تشکیل شده است : صفت مطلق + تر / ترین + Ø. مثال : بزرگ ترها ، زیباترین ها . هر چند به نظر می رسد ،که در کلمات فوق دو پسوند تصریفی در کنار هم به کار رفته اند ، باید توجه داشت که پسوند « ـ ها » از پسوندهای خاص اسم است و این دو صفت پیش از آن که با  « ـ ها » جمع بسته شوند ، از طریق اشتقاق صفر به اسم تبدیل شده اند و ساختار آن ها چنین است : صفت مطلق + ـ تر / ترین + ـ Ø + ـ ها .

بنابراین در میان دو پسوند تصریفی یک پسوند اشتقاقی قرار گرفته است . البته می توان مواردی را یافت که واقعاً دو پسوند تصریفی به صورت متوالی به کار رفته باشند ، اما این مسئله ادعای پیشین ما مبنی بر این که توالی پسوندهای تصریفی با محدودیت شدید رو به روست نقض نمی کند .

اشتقاق صفر که در بالا به آن اشاره شد ، فرایندی است که از رهگذر آن بی آن که وندی به کلمه افزوده شود ، مقوله آن تغییر می کند . برای مثال در فارسی صیغه ي« سوم شخص مفرد ماضی » می تواند ، به اسم تبدیل شود بی آن که نیاز باشد به آن هیچ وندی بیفزاییم ، مانند : ساخت ، کاشت ، گفت ، دوخت ، و ... به بیان دیگر در ساختار چنین کلماتی وند اشتقاقی به صورت تکواژ صفر (Ø) ظاهر شده است . »(طباطبایی ، 1382 : 15)

 

 

 

شعري از اخوان ثالث...

 

دراين همسايه۱

شب، امشب نیز
- شب افسردهٔ زندان
شب ِ طولانی پاییز -
چو شب‌های دگر دم کرده و غمگین
بر آماسیده و ماسیده بر هر چیز
همه خوابیده‌اند، آسوده و بی غم
و من خوابم نمی‌آید
نمی‌گیرد دلم آرام
درین تاریک بی روزن
مگر پیغام دارد با شما، پیغام
شما را این نه دشنام است، نه نفرین
همین می‌پرسم امشب از شمایی خوابتان چون سنگ‌ها سنگین
چگونه می‌توان خوابید، با این ضجهٔ دیوار با دیوار؟
الا یا سنگ‌های خارهای کر، با گریبان‌های زنّار ِ فرنگ آذین؟
نمی‌دانم شما دانید این، یا نی؟
درین همسایه جغدی هست و ویرانی
- چه ویرانی! کهن‌تر یادگار از دورتر اعصار -
که می‌آید از او هر شب، صداهای پریشانی
-"... جوانمردا! جوانمردا!
چنین بی اعتنا مگذر
ترا با آذر ِ پاک اهورایی دهم سوگند
بدین خواری مبین خاکستر ِ سردم
هنوزم آتشی در ژرفنای ِ ژرف ِ دل باقی ست
اگرچه اینک سراپا سردی و ویرانی و دردم
جوانمردا! بیا بنگر، بیا بنگر
به آیین ِ جوانمردان، وگرنه همچو همدردان
گریبان پاره کن، یا چاره کن درد ِ مرا دیگر
بدین سردی مرا با خویشتن مگذار
ز پای افتاده‌ام، دستم نمی‌گیرند
دریغا! حسرتا! دردا!
جوانمردا! جوانمردا ...."
مدان این جغد، نالان ورد می‌گیرد
بسی با ناشناسی که خطابش رو به سوی اوست
چنین می‌گوید و می‌گرید و آرام نپذیرد
و گر لختی سکوتش هست، پنداری
چُگور سالخورده اندُهان را گوش می‌مالد
که راه ِ نوحه را دیگر کند، آنگاه
به نجوایی، همه دلتنگی و اندوه، می‌نالد:
"... زمین پر غم، هوا پر غم
غم است و غم همه عالم
به سر هر دم رو می‌ریزد دم از سالیان آوار
غم ِ عالم برای یک دل ِ تنها
به تو سوگند بسیار استی غم، راستی بسیار ...."
الا یا سنگ‌های خارهای کر، با گریبان‌های زُنّاری
به تنگ آمد دلم - بیچاره - از آن ورد و این تکرار
نمی‌دانم شما آیا نمی‌دانید؟
درین همسایه جغدی هست، و ویرانی
- درخشان از میان تیرگی‌هایش دو چشم ِ هول وحشتناک -
که می‌گویند روزی، روزگاری خانه‌ای بوده ست، یا باغی
ولی امروز
( به باز آوردهٔ چوپان ِ بد ماند )
چنان چون گوسفندی، که‌اش دَرَد گرگی،
از او مانده همین داغی .
دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید
الا یا سنگ‌های ِ خاره کر، با گریبان‌های زناری
نمی‌دانم کدامین چاره باید کرد؟
نمی‌دانم که چون من یا شما آیا
گریبان پاره باید کرد، یا دل را ز سنگ خاره باید کرد؟

دراين همسايه۲

درین همسایه مرغی هست، گویا مرغ حق نامش
نمی‌دانم
و شاید جغد، شاید مرغ کوکو خوان
درین همسایه، نامش هر چه، مرغی هست
که شب را، همچنان ویرانه‌ها را، دوست می‌دارد
و تنها می‌نشیند در سکوت و وحشت ِ ویرانه‌ها تا صبح
و حق حق می‌زند، کوکو سرایان ناله می‌بارد
و من آواز ِ این غمگین ِ دردآلود
نشد هرگز که یک شب بشنوم، بی اعتنا مانم
و حزن انگیز اوهامی، دلم در پنجه نفشارد
درین همسایه مرغی هست خون آلوده‌اش آواز
کنار پنجره دیشب
نشستم گوش دادم مدتی آواز ِ او را، باز
نشستم ماجرا پرسان
چراگویان، ولی آرام
همَش همدرد، هم ترسان:
-"چرا آواز ِ تو چون ضجه‌ای خونین و هول آمیز؟
چه می‌جویی؟ چه می‌گویی؟
چرا این قدر دردآلود و حزن انگیز؟
چرا؟ آخر چرا؟..."
بسیار پرسیدم
و اندهناک ترسیدم
و او - با گریه شاید - گفت:
-"شب و ویرانه، آری این و این آری
من این ویرانه‌ها را دوست می‌دارم
و شب را دوست می‌دارم
و این هو هو و حق حق را
همین، آری همین، من دوست می‌دارم
شب مطلق، شب و ویرانهٔ مطلق
و شاید هر چه مطلق را"
نشستم مدتی ترسان و از او ماجرا پرسان
و او - با ضجه شاید - گفت:
-"نمی‌دانم چرا شب، یا چرا ویرانه‌ام لانه
ولی دانم که شب میراث ِ خورشید است
و میراث ِ خداوند است ویرانه
نمی‌دانم چرا، من مرغم و آواز من این است
جهانم این و جانم این
نهانم این و پیدا و نشانم این
و شاید راز من این است"
درین همسایه مرغی هست....

تلخ ماندم ، تلخ

تلخ ماندم ، تلخ
مثل زهری که چکیده از شبِ ظلمانی شهر
مثل اندوه ِ تو
مثل گل سرخ
 که به دست طوفان
                 پرپر شد ...               
تلخ ماندم ، تلخ
مثل عصری غمگین
که تو را بر حاشیه اش
                         پیدا کردم                               
      و زمین را           
                      - توپِ گردان                        
پرت کردم به دل ِ ظلمت ...
*
تلخ ماندم ، تلخ
دیو از پنجره سر بیرون کرد .
از دهانش
بوی خون می آمد ...

***خسرو گلسرخی***